واکسن و کمی هم علی بابا

هفته پیش بلاخره نوبت اساتید و کارکنان دانشگاهم شد که واکسن بزنن و خب منم بی نصیب نموندم. تو صف که ایستاده بودم به ایران فکر میکردم به اینکه کی میشه خانوادم واکسن بزنن؟ وارد اتاق بزرگی شدم که دورتا دور میز چیده بودن و سر هر میزی یه دکتر یا پرستار نشسته بود و پرسشنامه پر میکرد صندلیو تمیز میکرد و بعد ادمها به ترتیب روی اون صندلی ها مینشستن و واکسنشونو میزدن! یه همچین سیستمی که میزها رو بهم بچسبونن و یه سری کارمند پشت بشینن و ملت بیان بهش رجوع کنن منو ناخوداگاه یاد موقع رای گیری ها تو ایران انداخت. وقتی مدرسه رو تبدیل میکردن به محل رای گیری و مردم میرفتن رای میدادن. داشتم فکر میکردم واقعا یعنی روزی میشه که اینطوری میز بزارن و به ملت ایرانم واکسن بزنن همینطوری؟ بغضم گرفته بود و خیلی سعی میکردم اشکم درنیاد. پرستارها و دکترها از ساعت ۸ صب تا ساعت ۵ بعد از ظهر نشسته بودن و واکسن میزدن به مردم (سختترین کار دنیا). اما خوشحال بودن همه. تشکر میکردن از ادمهایی که اومدن واکسن بزنن. بعد از اینکه واکسن زده شد ازمون خواستن ۱۵ دقیقه تو محوطه بشینیم که اگه حساسیتی برامون ایجاد شد سریع رسیدگی کنن و تقریبا هیچکس هیچ اتفاقی براش نیافتاد و همه میرفتن دنبال کارشون. 

side effect واکسن برای ادمها با توجه به نوع واکسنی که زدن هم متفاوته. من فایزر زدم که خیلی شناخته شده تر و ایمنی بالاتری داره و side effect کمتری داره و تازه تو دوز اول این درد و ناراحتی بعد واکسن برای فایزر خیلی کمتره اما من چنان درد و سردرد و تب و لرزی داشتم که باورم نمیشد واکسن زدم! مثه اینکه کرونا گرفته بودم دو سه روز. 

دوتا داستان کاملا بی ربط بگم. یکی اینکه به محض اینکه حالم بهتر شد یه نون خاص یونانی درست کردم که وسطش اسفناج و پنیر فتا و زیتون داره! و دیگه اینکه یه کتاب دارم میخونم با عنوان علی بابا که راجع به شرکت علی بابا و جک ما موسس این شرکته و به شدت برام جالبه این کتاب. توصیه میکنم اگه دوست دارین راجع به شرکتهای بزرگ و فرهنگ کشورها و مصرف کننده های این شرکتها بدونین این کتابو مخصوصا بخونین که راجع به چین و حکومت دیکتاتوریش که بسیار شبیه به ایران هست هم خیلی گفته.

مغلطه نکنیم...

یه چیزی بگم و برم سفر دو روزمو شروع کنم. یه ادمی هست تو اینستاگرام که من خیلی دوسش دارم و خیلی خوب راجع به مغلطه کردن و انواعشون حرف زده. به شدت توصیه میکنم برین این ادمو پیدا کنین و اون قسمت مغلطه کردن رو بخونین. اسمش hodafit‌هست بعد میبینین چقدر راحت ادما میتونن با مغلطه کردن از اصل دور بشن و به فرع بپردازن. چیزی که تو این پست اخیر منم اتفاق افتاد. 

من در جهان موازی

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

داغ تازه

داغی که تازه ست هنوز... چه دردیه. خاک مگه نمیگن سرده و اروم میکنه؟ چرا هنوز این داغ انقدر تازه ست. به امید دادخواهی و ریشه کن شدن ظالم.


سخت نمیگیرم

دارم هعی کم کم چیزای کوچیک برای خانوادم به عنوان هدیه میخرم نمیدونم کی قراره ببینمشون بعد اینهمه سال ولی همیشه از اولین قدم ها یه حرکت بزرگتر شروع میشه دیگه. دارم این قدمهای کوچیکو برمیدارم حالا. هنوز نمیدونم وقتی یه روزی دیدمشون از هیجان دیدنشون تو اینهمه سال چه اتفاقی برای هر دو طرفمون میافته. بگذریم. جدیدا به جای برنج داریم cauliflower میخوریم.  شاید باورتون نشه ولی نزدیک به ۵ دقیقه به این فکر کردم که اسم فارسیش چیه و چون خودمو اینجور وقتا تنبیه میکنم و سرچش نمیکنم همون موقع همینطوری نوشتمش که وقتی این پستو تموم کردم برم ببینم فارسیش چیه. نمدونم چه اصراریه که زبان اسپنیشم دارم یاد میگیرم نزدیک به یک ساله. 

فکر میکنم با گذشتن از طوفان اتفاقاتی که برام افتاد کم کم دارم به روال عادی زندگیم برمیگردم و کتاب میخونم بیشتر. ورزش میکنم و حالا اقای گیلاس بهم یه گیتارم داده که سرمو حسابی گرم کرده. دارم فکر میکنم گاهی به شدت دلم میخام یه زن معمولی باشم. اشپزی کنم و خرید برم و عصرونه کیک درست کنم و کنار قهوه یا چایی بخوریم. حس میکنم هیچوقت اونطوری که باید استراحت نکردم. همش از یه مرحله به مرحله بعدی رفتم. هیچوقت مثلا اینطوری نبوده که خب حالا این قسمت تموم شد صبر کن برو قسمت بعدی. چرا واقعا؟

نمدونم چرا وقتی به اخر سال نزدیک میشم هر سال میشنیم به این حساب کتاب کردنا که خب امسال چطوری گذشت چکارا کردی؟ چند چندی با خودت؟ بگذریم که نامم همیشه اخر سال میرسه که قشنگ عین نامه ی اعمال می مونه برای من. چه کارایی سال قبل کردم چه اهدافی سال جدید داشتم و به چندتاشون رسیدم. دارم فکر میکنم امسالو خیلی ساده تر میگیرم. امسالو به خودم سخت نمیگیرم.