۴ سال پیش حدود فرودین از یکی از اساتید ایرانی تو یکی از دانشگاههای اطراف یه پیام گرفتم که یه اقای ایرانی داره میاد اینجا برای یه دوره شش ماهه فرصت مطالعاتی دانشگاه نزدیک دانشگاه شما کمکش کن و این داستانا. منم که وطنم پاره تنم طوری به پسره مثلا کمک کردم وادرس جاهایی که میتونه خونه دانشجویی ارزون بگیره دادم و بعد تازه فهمیدم اتفاقا کلیم دوست داره اینور و اونور و معرفش استاد بوده!!!! تو هیرو ویر انتخابات بود و من هیچ علاقه ای به رای دادن نداشتم و میدونستم هر خری بیاد از اون قبلی بهتر نیست. اما این پسره هی میومد رو مخم منو چندتا از بچه های ایرانی دیگه که بیاین رای بدین.اونا زود قبول کردن من اما بهونه اوردم که ادرس اون محل رای دادنه رو نمیدونم و بلد نیستم و امتحان دارم. یه درصد فک کنین ول کرد منو! گف من میام در دانشگاهتون منتظرت میشم امتحانت که تموم شد بریم رای بدیم با هم!!! با ایرانیا هم اشنا میشی دوست پیدا میکنی اینهمه ساله اینجایی باهاشون نیستی! دیگه چون راهی نمونده بود قبول کردم. تو مترو وقت پیدا کردیم بیشتر حرف بزنیم. بش گفتم لیسانس کجا بودی؟ یه دانشگاه خارجی تو یه کشور اروپاییو گف! تعجب کردم گفتم چطوری بچه پولداری پس! گفت نه بخاطر شغل پدر! گفتم خب پس بچه پولداری دیگه شغل پدرت تو اون کشور اروپایی و خرج تحصیل تو. گفت نه پدر خدمت به میهن میکنه. ایشون سفیر بودن اونجا فرصتی شد من هم درسمو اونجا ادامه بدم. با شنیدن حرفش نتونستم خودمو کنترل کنم و قاه قاه زدم زیر خنده و گفتم اوه پس اقازاده ای! من تو عمرم هیچ اقازاده ای رو انقد از نزدیک ندیده بودم. و کلی سر به سر طرف گذاشتم. رسیدیم به محل رای دادن و اونجا وقتی اسمشو با اسم رو-حانی نوشت و انگشت زد کلی عکس گرفت با برگه رایش! منم کم کاری نکردم و هی یاداوری کردم که اوه اوه لازمه دیگه باید نشون بدی این عکسارو جایی.
بگذریم که این ادم اون روز به غیر از من ۱۰-۱۲ نفر دیگه رو هم کشونده بود به محل رای گیری و قشنگ تو رزومش برای خدمت به رژیم امتیاز مثبت جم کرده بود. ۶ ماه فرصتش تموم شد و خب طبیعتا اونقد رزومش جالب نبود که استادی بگیردش و ایشون برگشت همون کشور اروپایی. دکتراشو دفاع کرد و بعدتر فهمیدم برگشتن ایران و دارن دانشگاه شریف تدریس میکنن. الان ۳ ساله که ایشون دانشگاه شریف هستن دانشگاهی که به فارغ التحصیلای خودش انقد راحت پوزیشن نمیده. دانشگااهی که بالاترین میزان مهاجرت دانشجوها رو داره. دانشگاهی که من همین الان بخوام بگم بهشون که حاضرم برگردم ایران تدریس کنم اونجا به راحتی میگن اول بگو نماز میت چند رکعته! بعدم توبه کن که عکس پروفایلت بی حجاب بوده و تو کشور کفر درس خووندی تا ببینیم چی میشه!
البته که کم نیستن از این اقازاده ها و تازه بعد از اون اقا من چشمام بازتر شد و خیلی اقازاده های بیشتریو دیدم تو امریکا! خیلیاشون حتی اینجا تونستن پوزیشن استادی بگیرن. بچه دار شدن و بچه هاشون شهروند امریکان و حالا دارن ملتو تشویق میکنن که برن رای بدن! رای بدن به نظامی که برای اینا خوبه هم زندگی مرفه و بی قید و شرط خارج از کشورشونو دارن هم زندگی پرزرق و برق و زاهدطور ایرانشونو! چرا طرفدار نباشن؟!
گفتم اینجا هم بنویسم که هرکی میره که رای بده بش بگم خیالت راحت رایت محفوظه برای این اقازاده ها. اینجا خونه های ویلایی و ماشینای برندشون و مدرسه بچه هاشون تامینه ایرانم که پوزیشنای رنگارنگ از صنعت و اکادمیشون هروقت که دلشون بخاد برگردن اگه ویلاهای شمال و جنوبشونو نادیده بگیریم.
پی نوشت ۱: بدلیل وجود یه عده حروم زاده ی بی شرف تو این بلاگ من اون پستایی که توشون یه مطلب اموزنده گفته شده یا کتابی خلاصه شده و حس و حال خصوصیمو گفتم خصوصی میکنم. اما هرجا از رژیم کثیف اخوندی حرف زده شده عمومیه که انگار خیلی ها رو داره میسووزنه و باعث سرگرمی و لذت دوچندان شده.
پی نوشت ۲: یکی کامنت گذاشته عصبانی نشین و ادما رو تو عصبانیت میشه شناخت و این صحبتا. جواب من اینه که ببین تموم شد اون روزا. همین مثلا متانت و سکوتو بهمون یه عمر یاد دادن که حال و روزمون اینه الان! اتفاقا هرجا این ادما رو دیدین که دارن بهتون زور میگن همونطوری که باهاتون رفتار میکنن باهاشون رفتار کنین و بریزین دور اون دروغایی که باعث شدن خاکستر نشین بشه یه ملت.