پادکست خوب چی میشناسین؟

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

عهد نامه ی ترکمانچای و کمی هم چیران!

یادمه یکی از رو اعصاب ترین درسهای دوره ی راهنمایی و بعدشم دبیرستان همین خوندن تاریخ معاصر و حفظ کردن بند بند عهدنامه ی گلستان و عهدنامه ی ترکمانچای بود. یعنی باید هر بار و هر سال که جلوتر میرفتیم دونه به دونه این مفاد عهدنامه ها رو حفظ میکردیم و از میزان ننگین بار بودنشون حرص میخوردیم. واگذاری ایران به روسیه و حفظ سلطنت فتحعلی شاه و حمایت از احمد میرزا هم اصلا از اصول این عهدنامه ها بودن. اون سالها من خیلی خوب یادمه که هربار اینارو میخوندم حرص میخوردم و حساب کتاب میکردم که مثلا چقد از خاک ایران یا چقد از دریای خزر به تاراج رفت. خیلی بچه بودم اما یادمه یه سری سریال و فیلم هم ساخته شد که نشون میداد چطوری تو بحبوحه ی جنگ جهانی این سربازهای روسی و انگلیسی تو ایران برای خودشون پادشاهی میکردن...بعدتر نه فیلمی به اون صورت ساخته شد و نه کارگردانی شهامت و جرات به تصویر کشیدن اون ضعفهای حکومتی و نالایقی سردمدارانو داشت شایدم منم یادم نمیاد. 

حالا تو قرن بیست و یک یه کشور کمونیست و ابر قدرت که خیلی واضح داره نشون میده دست روی هر کشوری گذاشته اونجا به ویرانه تبدیل شده اومده و دست روی ایران گذاشته و اتفاقا زمانی اینکارو کرده که نالایق ترین و مستبدترین حاکمان تو این کشور هستن و به شدت نیاز به حمایت این کشور کمونیست دارن که خیلی هدفهای هم سویی با حکومت ایرانو داره . این چند روز دنبال این بودم که یک ادم اهل مطالعه و با سوادی این موضوع رو به درستی تحلیل کنه و من بخونم و بیشتر یاد بگیرم اما دریغ از یک تحلیل درست. این روزها مردم عادی درگیر مرگ خانومی بودن که به هر دلیلی یا خودکشی کرده یا کشته شده!و انگشت اتهام به سمت همدیگه میگرفتن و بالای منبر میرفتن از اینکه چی شد و چرا اینطوری شد. اقتصاد خونده ها و دکتر و مهندس ها سرشون گرم سخنرانی تو کلاب هوس بود و یا تحلیل بازار بورس و خوش بینها در حال رقص و پایکوبی از اینکه بلاخره ما هم اقتصادمون یه رونقی میگیره. یه عده خیلی کمی هم که علم این مبحثو دارن سکوت پیشه کردن و به قولی در دوران افسردگی ناشی از نادیده گرفته شدن به سر میبرن.

من اما فقط میخام به همین جمع کوچیکمون یه کتاب پیشنهاد بدم. Dancing with the dragon: China's emergence in the developing world نویسنده این کتاب Dennis Hickey هست. اونایی که خارج از ایران هستن میتونین از کتابخونه های دانشگاه پیداش کنین و لینک امازونشم براتون میزارم. اونایی که تو ایران هستین واقعا نیمدونم چطوری میتونین این کتابو پیدا کنین ولی امیدوارم بتونین پیداش کنین.

این کتاب راجع به چین و گذشتش و اینده ی پیش رو با همه استراتژیها و فرهنگ ملتشه! میتونین خیلی خوب و واضح بفهمین با چه اژدهایی طرف میشه ایران و این عهدنامه ای که بسته شده و هیچیشم به ملت گفته نشده قراره چه سرنوشتی برای ملت بسازه. کتاب هیچ دید سیاسی نداره ولی با خوندنش شما خودتون به این نتیجه میرسین که با چی طرف هستین.


اینم لینک امازون


واکسن و کمی هم علی بابا

هفته پیش بلاخره نوبت اساتید و کارکنان دانشگاهم شد که واکسن بزنن و خب منم بی نصیب نموندم. تو صف که ایستاده بودم به ایران فکر میکردم به اینکه کی میشه خانوادم واکسن بزنن؟ وارد اتاق بزرگی شدم که دورتا دور میز چیده بودن و سر هر میزی یه دکتر یا پرستار نشسته بود و پرسشنامه پر میکرد صندلیو تمیز میکرد و بعد ادمها به ترتیب روی اون صندلی ها مینشستن و واکسنشونو میزدن! یه همچین سیستمی که میزها رو بهم بچسبونن و یه سری کارمند پشت بشینن و ملت بیان بهش رجوع کنن منو ناخوداگاه یاد موقع رای گیری ها تو ایران انداخت. وقتی مدرسه رو تبدیل میکردن به محل رای گیری و مردم میرفتن رای میدادن. داشتم فکر میکردم واقعا یعنی روزی میشه که اینطوری میز بزارن و به ملت ایرانم واکسن بزنن همینطوری؟ بغضم گرفته بود و خیلی سعی میکردم اشکم درنیاد. پرستارها و دکترها از ساعت ۸ صب تا ساعت ۵ بعد از ظهر نشسته بودن و واکسن میزدن به مردم (سختترین کار دنیا). اما خوشحال بودن همه. تشکر میکردن از ادمهایی که اومدن واکسن بزنن. بعد از اینکه واکسن زده شد ازمون خواستن ۱۵ دقیقه تو محوطه بشینیم که اگه حساسیتی برامون ایجاد شد سریع رسیدگی کنن و تقریبا هیچکس هیچ اتفاقی براش نیافتاد و همه میرفتن دنبال کارشون. 

side effect واکسن برای ادمها با توجه به نوع واکسنی که زدن هم متفاوته. من فایزر زدم که خیلی شناخته شده تر و ایمنی بالاتری داره و side effect کمتری داره و تازه تو دوز اول این درد و ناراحتی بعد واکسن برای فایزر خیلی کمتره اما من چنان درد و سردرد و تب و لرزی داشتم که باورم نمیشد واکسن زدم! مثه اینکه کرونا گرفته بودم دو سه روز. 

دوتا داستان کاملا بی ربط بگم. یکی اینکه به محض اینکه حالم بهتر شد یه نون خاص یونانی درست کردم که وسطش اسفناج و پنیر فتا و زیتون داره! و دیگه اینکه یه کتاب دارم میخونم با عنوان علی بابا که راجع به شرکت علی بابا و جک ما موسس این شرکته و به شدت برام جالبه این کتاب. توصیه میکنم اگه دوست دارین راجع به شرکتهای بزرگ و فرهنگ کشورها و مصرف کننده های این شرکتها بدونین این کتابو مخصوصا بخونین که راجع به چین و حکومت دیکتاتوریش که بسیار شبیه به ایران هست هم خیلی گفته.