سال نو

همیشه یه کوچولو فقط اینطور وقتا دلم میلرزه. دلم تنگ میشه برای دور هم نشستنای سر سفرمون موقع تحویل سال. برای قهقه خنده هامون. برای ناخنک زدن به سمنو و مامان که خودش از ماها پایه تره و اگه بزاره سمنویی به پای سفره برسه و خواهر کوچیکه که نقش مامانو بازی میکنه و هی میگه عه دست نزنین خراب نکنین برین کنار ببینم. بعد سبزی پلو ماهی و بعد بیخیالتر از همیشه ولو شیم کف خونه و فیلم نگاه کنیم و بخندیم و میوه بخوریم و کل کل کنیم . دلم یهو تنگ میشه واسه اون لحظه ها. بغض گلمو میگیره اروم بغضمو قورت میدم تو خلوت خودم حافظو باز میکنم و هی میخونم و هی میخونم ...

بعد دوستام بهم زنگ میزنن و یکی یکی براشون حافظ میخونم. الفو برای شام دعوت کردم خونم و قراره براش سبزی پلو ماهی درست کنم. یه خانواده ایرانی اینجا هس که م با اقاهه اصلا میونه خوبی ندارم چون خیلی همیشه طلبکاره خانومش دعوتم کرد گفتم میام برای عید دیدنی گفت نه ناهار بیا. قول داده بودم به خودم که خونه اینا نرم ولی نمیدونم چرا نمیتونم راحت نه بگم. 

اقای جالب سرش شلوغه گویا هیچ خبری ازش نیس! 

فردا و روز بعدش کلاس دارم و بی نهایت سرم شلوغ خواهد بود...هوا فردا برفی اینجا! چقدر مسخره...خوب شد من این تعطیلاتمو یه جای خوش اب و هوا رفتم وگرنه دق میکردم...

نامه سال گذشتم به دستم رسید خوشحال بودم. یه دونه نوشتم پست کردم :)) برای سال ایندم. راسش دیگه سال ایرانی اونقدر معیار تغییراتم نیس که سال میلادی هس...مثه کریسمس و سفره هفت سین. بخاطر ادمایی که اطرافم هستن. همشون غیر ایرانی و امریکایی هستن واسه همینم منم مثه اونا برای کریسمس ذوق دارم نه نوروز خودمون وقتی تو تنهایی باید بشینم تو خونه .


سال پر از لحظه های پربرکت براتون ارزو میکنم.

زندگی ادامه داره

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

تنها سفر کنین

تموم مدتی که اینجا بودم  اونقدر اتفاقات عجیب و غریب برام افتاده که تعریف کردن هر کدومشون خودش کلی زمان میبره. فقط پیشنهاد میکنم تنهایی سفر کنین که خیلی حس خوبیه. نترسین از خطر کردن. من اولین مسافرتای تنهاییم تو ایران بود. شیراز. زنجان. مشهد و خیلی جاهای دیگه که الان تو ذهنم نیس همش. اینجا یکی از دخترای فضول ایرانی که اسم خودشو گذاشته دوست بهم زنگ زده میگه خیلی مشکوکی با کی رفتی سفر؟! تنهایی اخه؟! یعنی احمقتر از این موجودات  ضعیف و بدبخت تو زندگیم ندیدم. عکس گذاشتم تو ایسنتا بهم میگه شیطون دیدی گفتم تنها نیستی! اگه تنهایی کی پس ازت عکس انداخته!!!! اخه  ایا من زبون ندارم به یکی بگم بیا از من عکس بنداز؟! اینا مشکلات روانیشون خیلی حادتر از صحبت کردن با تراپیسته. که البته این کارم هیچوقت نمیکنن چون ذهن بیمارشون نمیتونه درک کنه که مشکل روانی دارن.  

تنها سفر کنین تا بفهمین من چی میگم... ادمی که از تنها بودن با خودش لذت نبره و خودشو دوست نداشته باشه هیچوقت نمیتونه یکی دیگه رو دوست داشته باشه.  

مزاحم

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

فامیل دور دردسرساز

دیروز یکی بهم ایمیل داد از همون تست دی ان ای! بهم گفت که احتمال داره ما فامیل باشیم! احتمال ۹۹ درصد. شروع کردیم حرف زدن فهمیدم اون کاناداست و ما هر دو بک گراند مشابه داریم که خیلی جالب بود. (الان میخاستم بنویسم سورپرایز ولی تصمیم گرفتم معادل فارسیشو بنویسم. جدیدن دارم به کلمات و حسایی فکر میکنم که معادل فارسی ندارن کی میتونه معادل فارسیه nervous) چی میشه؟! اون حسه رو میخام! مثلن بگیم رخت تو دلم میشورن؟! معادل قند تو دلم اب میشه به انگلیسی چی میشه؟! خب بگذریم از این بحث وسط پرانتزی) خولاصه ایمیلش منو ترغیب کرد که به بقیه فامیلای با احتمال بالای ۹۹ درصد ایمیل بزنم. یکیشون یه پسره  امریکایی بود که با احتمال بالا فامیل من می شد اما اخه امریکایی؟! واسه همینم من خیلی کنجکاو بودم ببینم کیه. بش ایمیل دادم که نمیدونم چطوریه ولی قضیه اینه که ما الان با احتمال خیلی بالا بهم ربط داریم تو  هم تنها غیر ایرانی لیست منی! پسره جواب داد که مامان من مال یکی از کشورهای امریکای لاتین هس و داستان غم انگیزی داره انگار حدود ۳۰ و چند سال پیش  با یه مرد ایرانی ازدواج میکنه که حتی نمیدونستن چطوری با هم حرف بزنن و مامانم میگه اسمش جان بود که مطمنم جان اسمش نبوده چون اسم ایرانی نیس ( من حدس میزنم اقاهه میخاسته خانومه جان (جانم عزیزم) صداش کنه اون خانومه هم تموم مدت فکر میکرده اسم اقاهه جان هس!) بعد گف که طرف مامانمو ول میکنه و ناپدید میشه و ما هیچوقت هیچی ازش نمیدونیم. بعد ازم پرسید تو هیچ فامیلی تو فلان منطقه امریکا (دقیقن جایی که من الان هستم) تو دهه ۸۰ (منظورش ۱۹۸۰ بود) نداری؟ گفتم نه من هیچکسو ندارم از این شهر در این منطقه. اما خودم اینجام.  بعد پسره گفت شاید بتونم از طریق تو فامیلای پدر ناشناختمو پیدا کنم! و خب شما میتونین قیافه منو تصور کنین از شنیدن این حرف. چقدر از این داستانا شنیده باشم خوبه؟ اینکه طرف میاد اینجا با یه خانوم از کشورای امریکای لاتین میخابه و خانومه رو ول میکنه برمیگرده کشورش یا گم و گور میشه و بچه می مونه و یه عالمه سوال. این دخترای کشورای امریکای لاتین خیلی راحت تو تخت میرن اما از اونطرفم مذهبی هستن و وقتی باردار میشن بچه رو نگه میدارن و واسه همینه که من تا حالا چندین تا کیس همینطوری دیدم. 

خولاصه اینم داستان فامیلای دور من!!!! شانس اوردم طرف نگف این بابا مثلا فلانی منو کشته ما حالا دنبالشیم از طریق تو میخایم بش برسیم! شانسم نداریم یه فامیل دور درست حسابی داشته باشیم یه ارثی بهمون برسه!!!!والااااا