برای دوست دوران دبیرستانم یه بیانیه میفرستم که بره امضا کنه و ایمیل بزنه. بجاش برام یه کلیپ خنده دار میفرسته یه علامت تعجب براش میفرستم. میگه بخند بابا زندگی کوتاه ول کن اخبار ایرانو!!! من از ایران بریدم.
بش میگم خوش به حالت. من که ده دوازده ساله آمریکام و همسرمم ایرانی نیس و در روز شاید 20 دقیقه فقط به فارسی صحبت میکنم هنوز نتونستم ببرم از ایران! رمز موفقیتت چیه؟ به منم بگو تو که تازه یه ساله رفتی ترکیه.
جواب داد رمزش اینه که تو خیلی زودتر از من از ایران رفتی وقتی هنوز انقدر افتضاح نشده بود. اونی که بیشتر موند میفهمه بریدن و حس و حالش یعنی چی. حرفش عمیقا روم تاثیر گذاشت دلم نمیخاد قضاوت کنم اینکه کی چقدر تلاش میکنه برای کمک به این انقلابمون. فقط به این فکر میکنم که روزهای بهتری هم تو راهه هیچوقت سیاهی پایدار نمونده هیچوقت هیچ دیکتاتوری تا اخر دنیا دوام نیاورده. اینا میرن و روسیاهیش می مونه به طرفداراشون. دور نیس اون روز.
هرچی اومدم از اتفاقات خوبی که این روزا داره برام میافته بنویسم دیدم نمیشه! حتی یه کم نوشتم بعد ئاکش کردم. رفتم دنبال کارام و برگشتم دوباره سر این صفحه و هی نگاهش کردم. فقط یه چیزی به ذهنم میرسه و فقط همین یه جمله هی تو ذهنم تکرار میشه.
به پایان سلام کنین حرووومزاده های دوزاری.
به پایان سلام کنین حرووومزاده های دوزاری.
به پایان سلام کنین حرووومزاده های دوزاری.
به پایان سلام کنین حرووومزاده های دوزاری.
به پایان سلام کنین حرووومزاده های دوزاری.
برای اولین بار مصاحبه داشتم با یه پادکست امریکایی و تمام طول مصاحبه وقتی که میزبان ازم سوال میپرسید خیلی راحت و با اعتماد به نفس جواب میدادم وقتی تموم شد! دستام یخ زده بود! قلبمم تند تند میزد! خودم تعجب میکنم از خودم وقتی انقد درون و بیرونم متفاوتن گاهی وقتا.
بعد از مصاحبه با دستای یخ زده اومدم اینجا حالمو بنویسم و برم یه لوبیا پلوی تپل بسازم!
میدونی چرا خوزستان ساکت نشده و داره همچنان پر قدرت فریاد میزنه؟ چون از صدای گلوله و تیروتفنگ و دیدن کشته ها نمیترسه و بش عادت داره...