امیدوارم به اینده

این اخر هفته که گذشت به دانشجوهام گفتم امروز نمیخام درس بدم امروز میخام حرف بزنم از خودم بگم از خودمون بگم. اول شماها خودتونو معرفی کنین یه کم از خودتون بگین. تعدادشون کمتر از معمول بود چون امتحانو قبلا گرفته بودم و اون روز هم روز اخر هفته ی تعطلاتمون بود. همین یه فرصت خوب ایجاد کرد برای متفاوت حرف زدن. بعد از اینکه همه از خودشون گفتن یهو یکیشون گف استاد شما چی؟ شما نمیخای از خودتون بگین؟

من اینطوری شروع کردم که ایرانی هستم. حتما این روزا زیاد ازش شنیدین. کشور من در حال انقلابه. انقلابی که از دخترای همسن و سال شما شروع شده. دخترای سرزمین من خیلی شجاعن و دارن با دیکتاتورترین جکومت تاریخ میجنگن. جالبه بدونین همه راجع به انقلاب ایران شنیده بودن و همه میدونستن دخترای ایرانی چقدر مبارز هستن.

بعد از کلاس یکی از دخترا اومد سراغم گفت استاد شما گفتی ایرانی هستی درسته؟ گفتم اره. گفت پدربزرگ من قبل از اون سال 57 تو ایران بعنوان مهندس برق تو مخابرات تهران کار میکرده. مامانم دبستان و راهنماییشو تو مدرسه امریکایی تو تهران گذرونده. وقتی اون اتفاق سال 57 میافته مامانم میگه خیلی وحشتناک بود تا مدتها خیلی هامون و حتی ایرانیا تو زیرزمینای خونشون بود و میترسیدن که الان قراره چه اتفاقی بیافته! بعد اعلام کردن که امریکاییا هرچه سریعتر از کشور خارج شن. پدربزرگم دست زنو بچشو میگیره و از ایران خارج میشه و هیچوقتم حقوقشو نمیگیره از کارگزار ایرانی. 

خیلی برام جالب بود یه زمانی امریکایی میومد ایران برای ایرانی کار میکرد و از ایرانی حقوق میگرفت. میتونی عمق فاجعه رو بفهمی؟ 

میدونم مثه روز برام روشنه که به زودی اینها نابود میشن و این روزها هم میگذره چون تاریخ خوندم. چون تاریخ معاصر خوندم و سرگذشت قذافی و امثالشو مطالعه کردم. به اینده امید دارم به اون روزی که این حرومزاده های تاریخ تو دادگاههای ما ایستادن و یکی یکی حکمشون خونده میشه. به امید اون روز قند تو دلم اب میشه و ذوق وصف ناشدنی دلمو پر میکنه. فقط خدا میدونه چه جمع اضدادی شده حالم.

پی نوشت: از اونجایی که یه عده هرزه رفت و امدشون به بلاگم با این پست یهو زیاد شد و حالشون اصلا خوب نیست با وضعیتی که تو ورزشگاه حیدرنیا دارن. تصمیم گرفتم ادرسشو اینجا بزارم که هرکی بلده بلاخره یه جوری به این بندگان بدبخت خدا کمک کنه.

آدرس دقیق تهران زیر پل حافظ. انگل زاده ها اونجا جمع هستن برای گه زیادی خوردن. 

درضمن دوزاری های حکومتی با ای پی عوض کردن و ادرس عوض کردن نمیتونین ذات کثیفتونو پنهان کنین. پس خفه شین. 

یه ریپورت از امروز بدم

امروز مجبور شدم بیام دانشگاه چون میتینگ اول ماه داریم و از افیسم دارم کار میکنم. تازه الان فهمیدم چقد وسط کارم پا میشدم میرفتم سر یخچال یا یه دستی به سر روی گربم میکشیدم یا هی میرفتم در اتاق اقای گیلاس ازش به هر بهونه ای یه سوالی میپرسیدم! فکر میکنم من از اون ادماییم که نبودش خیلی محسوسه چون وقتایی که میام دانشگاه هی پیام میده کی میای امروز؟ 

حالا بماند که امروز تونستم یه بخش بزرگی از کدهامو انجام بدم و جواب بگیرم و تمرکزم نسبت به خونه کار کردن بهتر بود اما به شدت گشنم شده و اصلا فکرشم نمیکردم انقد یهو دلم یه شیرینی بیسکوییتی چیزی بخواد. قهومم درست کردم و به این فکر میکنم کاش یه بیسکوییت میاوردم باهاش میخوردم! یه ساعت دیگه میتینگ شروع میشه و هفته دیگه هم تعطیلات نوروزی ماست. تو بلاگ ترانه عکس مگنولیا رو دیدم و دلم خواست برم بیرون قدم بزنم اخه همه چی دقیقا همه چی حتی چمنا و علفهای هرزه کنار دیوارام گل دادن این روزا. 

هفته ای که تعطیلم جایی نمیریم ولی هفته بعدش داریم میریم یه سفر مثلا کاری 4-5 روزه به یه استیت جنوبی تو امریکا که من قبلا یه بار رفته بودم و الان با اقای گیلاس میرم.

خیلی دلم میخاست بیشتر بنویسم اما هم گرسنمه هم دلم میخاد زمان زودتر بگذره و هم باید برگردم به نوشتن نتایجی که گرفتم از ریسرچم. 


یه روز نسبتا معمولی

شاید خنده دار باشه بگم این روزها دارم ورزش میکنم و سعی میکنم به خودم یاداوری کنم پایان این شب سیاه خیلی نزدیکه یه کم دیگه طاقت بیار. امروز بعد خبر پیروز پتمو محکم بغل کردم و بش گفتم خوش به حالت که آمریکا بدنیا اومدی.

شاید هزار سال بود که خورشت کرفس نخورده بودم یه زمانی غذای مورد علاقم بود و وقتی اومدم امریکا نتونستم درسش کنم چون اصلا نمیتونستم اونطوری که مامانم درست میکنه این غذا رو درست کنم. وقتی مامانم برام درست کرد تازه فهمیدم چه چیزیو فراموش کرده بودم. ادما چقد عجیبن. مامانم قبل رفتنش چندتا بسته سبزی خورشت کرفس اماده کرد و امروز من میخام درست کنم خورشت کرفسو.


اخر هفته هم کتلت میخام درست کنم غذای مورد علاقم شده اخه! 

نگاه هویدا

مستند هویدا رو دیدین؟ مستند هویدا رو ببینین. اونی که داره جرمهای هویدا رو یکی یکی بیان میکنه 43 سال طول کشیده تا من و امثال من بشنوه و بفهمه چه خدماتی این ادم کرده بوده. 

انتخاب کن.

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.