-
پامکین اسپایس من کجایی کجایی
دوشنبه 3 مهر 1402 08:10
-
پراکنده گویی
جمعه 31 شهریور 1402 11:21
-
بی حوصله اما ...
یکشنبه 19 شهریور 1402 14:23
-
شاید خیلی فرق داریم
پنجشنبه 9 شهریور 1402 09:08
-
ترانه گوش دادن و ایده ی به یاد موندنی
یکشنبه 22 مرداد 1402 11:12
-
پاسارگارد و خاطره بازی
پنجشنبه 19 مرداد 1402 07:40
-
تابستون کوتاهه
پنجشنبه 12 مرداد 1402 10:09
-
همینا فعلا
پنجشنبه 5 مرداد 1402 12:30
-
یه کتاب متفاوت
سهشنبه 3 مرداد 1402 09:36
-
کتاب و بازم کتاب
دوشنبه 26 تیر 1402 13:20
-
شیرینی جات ممنوع!
پنجشنبه 22 تیر 1402 10:25
-
ادامه کتابم
پنجشنبه 15 تیر 1402 12:42
-
تفاوت نسلها و کمی هم سفر
پنجشنبه 8 تیر 1402 07:15
-
وقتشه دیگه.
چهارشنبه 17 خرداد 1402 07:43
-
سفر به دل طبیعت.
چهارشنبه 3 خرداد 1402 08:15
-
سفر جاده ای
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1402 08:47
-
معرفی کتاب
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1402 09:12
-
خولاصه ای از انچه گذشت.
یکشنبه 27 فروردین 1402 15:01
-
دخترای ایران
دوشنبه 21 فروردین 1402 14:34
عکسای دخترای تو ایرانو که میبینم وقتی موهاشون بیرونه وقتی لباسی که دوس دارن پوشیدن و تو خیابون دارن راه میرن صدبار تو دلم تحسینشون میکنم. دختری که بتونه تو روی این حرومزاده ها وایسه دیگه هیچ سختی و مشکلی براش کمرشکن نیس. شاید اگه خواننده ی خیلی قدیمی داشته باشم یادش باشه اون موقع ها که ایران بودم تو یه بلاگ از سختیای...
-
حریص بودن کار دستش میده.
چهارشنبه 16 فروردین 1402 11:20
یه دوست ایرانی دارم که قبلا هم اینجا راجبش نوشتم اینه تا وقتی ازدواج نکرده بود چقدر به پسرا سرویس میداد تا شاید باهاش ازدواج کنن و همین حرکتش خیلی روی اعصاب من بود و اخرشم دعوا کردیم و تموم کردیم تا اینکه 4 سال بعدش اون پیام داد و دوباره حرف زدیم اینبار ازدواج کرده! این دوستمون امریکا نیس و ما کیلومترها فاصله داریم....
-
دو دوتا 5تا
چهارشنبه 9 فروردین 1402 12:42
سال جدید باعث شد یه سری تصمیمات جدی راجع به بعضی از ادمهای اطرافم بگیرم. اینطوری بگم که یه مثلا دوستی داشتم که ایرانی بود و با هم دیگه همیشه حرف میزدیم و هم دانشگاهیم بودیم. این مثلا دوست از طریق ازدواجش با یه پسر ایرانی که اول اون هم دانشگاهیم بود اومده بودن امریکا. یه مشکل خیلی خیلی بزرگی که اینا داشتن و باعث شده...
-
سال جدید به امید سرنگونی ضحاک
جمعه 4 فروردین 1402 06:51
امیدوارم امسال پر از خبرهای خوب برامون باشه. نیم ساعت دیگه کلاسم شروع میشه اما دارم به اخر هفته فکر میکنم. امروز ظهر یه قرار ناهار با همکارم دارم بعد پدر یکی از دانشجوهای تازه وارد میخاد بیاد منو ببینه و راجع به این رشته حرف بزنه! گویا قبلشم با رییس دانشگاه میتینگ داشته. پولدارا اینطوری دانشگاهشونو انتخاب میکنن که به...
-
بازم کتلت داریم.
چهارشنبه 17 اسفند 1401 09:44
من هنوز وسط تعطیلاتم هستم و واقعا به این تعطلات یه هفته ای نیاز داشتم که تو خونه باشم و اشپزی کنم و به کارای عقب افتاده ریسرچم برسم. اما همچنان ساعت 6:45 دقیقه صب بیدار میشیم و این قسمت تعطیلات برام قفلش باز نشده! امروز اولین باری بود که بعد مدتها صبحونه نون تست و مربای بالنگ (سوغاتی ایران) خوردم . چون مدت زیادیه که...
-
امیدوارم به اینده
دوشنبه 15 اسفند 1401 13:16
این اخر هفته که گذشت به دانشجوهام گفتم امروز نمیخام درس بدم امروز میخام حرف بزنم از خودم بگم از خودمون بگم. اول شماها خودتونو معرفی کنین یه کم از خودتون بگین. تعدادشون کمتر از معمول بود چون امتحانو قبلا گرفته بودم و اون روز هم روز اخر هفته ی تعطلاتمون بود. همین یه فرصت خوب ایجاد کرد برای متفاوت حرف زدن. بعد از اینکه...
-
یه ریپورت از امروز بدم
پنجشنبه 11 اسفند 1401 13:09
امروز مجبور شدم بیام دانشگاه چون میتینگ اول ماه داریم و از افیسم دارم کار میکنم. تازه الان فهمیدم چقد وسط کارم پا میشدم میرفتم سر یخچال یا یه دستی به سر روی گربم میکشیدم یا هی میرفتم در اتاق اقای گیلاس ازش به هر بهونه ای یه سوالی میپرسیدم! فکر میکنم من از اون ادماییم که نبودش خیلی محسوسه چون وقتایی که میام دانشگاه هی...
-
یه روز نسبتا معمولی
سهشنبه 9 اسفند 1401 10:42
شاید خنده دار باشه بگم این روزها دارم ورزش میکنم و سعی میکنم به خودم یاداوری کنم پایان این شب سیاه خیلی نزدیکه یه کم دیگه طاقت بیار. امروز بعد خبر پیروز پتمو محکم بغل کردم و بش گفتم خوش به حالت که آمریکا بدنیا اومدی. شاید هزار سال بود که خورشت کرفس نخورده بودم یه زمانی غذای مورد علاقم بود و وقتی اومدم امریکا نتونستم...
-
نگاه هویدا
پنجشنبه 27 بهمن 1401 14:03
مستند هویدا رو دیدین؟ مستند هویدا رو ببینین. اونی که داره جرمهای هویدا رو یکی یکی بیان میکنه 43 سال طول کشیده تا من و امثال من بشنوه و بفهمه چه خدماتی این ادم کرده بوده.
-
انتخاب کن.
سهشنبه 11 بهمن 1401 09:16
-
کتلت داریم کتلت!
سهشنبه 13 دی 1401 08:50
امروز تصمیم گرفتم ناهار مورد علاقمو بپزم! کتلت و برنج زعفرونی. علاقم به کتلت از یه زمانی به بعد خیلی بیشتر شد. حتی یادمه یه دوره ای کتلت اخر هفته ها درست میکردم و کل هفته هم کتلت داشتم. از همین ماهی که گذشت هم یهو خیلی دلم سبزی پلو با ماهی خواست. میرفتم ماهی میگرفتم و به کمک مامانم شکم پر درست میکردیم. امروز اما دلم...
-
برای مجیدرضا رهنورد
پنجشنبه 24 آذر 1401 10:27
مجیدرضا... مجید رضا ... مجیدرضا. اسمتو چندبار زیر لب تکرار میکنم و به این فکر میکنم که حتما اون روزی که به اخر اسمت رضا اضافه شده مامانت به این فکر میکرده که امام رضا پشت و پناهت باشه. حتما اون روز فکر میکرده پسرم بیمه امام رضاست. نمیدونم مامانت چطوری تربیتت کرده که انقدر شجاع انقدر با شهامت بار اومدی. با دیدن ویدیو و...