تو راه هستم دارم میرم کنفرانس که ریسرچ جدیدمو ارائه بدم و هی فکر میکنم این غم چقد دست نخورده و تازه ست با اینکه چهل روز گذشته. بعنوان یه ایرانی امریکایی با اون خشمی که داشتم برای دختر سرتا پا لجن لار.ی. ج.عنی فایل شکایت شخصی باز کردم. به عمو لینزی گرم زنگ زدم و حرف زدم. برای ایران حساب بانکی باز کردم و هفتگی دارم پول کنار میزارم. با اون شرکتایی که میشناسم حرف زدم و قول گرفتم برای فردای آزادی برنامه داشته باشیم. چندتا جاوید نام هم محله ایم بودن و دوست نزدیکمم اسیب دید و خدارو شکر ک زندست . همینقدر میتونم بگم که این نفرتی ک تو ما کاشتن انقدر عجیب و غریب و پر قدرته که آتشش خاکسترشون میکنه. بلاخره نوبت ما هم شد...
یادم افتاد من نظرمو گفته بودم پس دوباره اینجا میزارمش برای خودم.
روزهای عجیبی رو دارم میگذرونم. نمیتونم همه ی حسامو اینجا بنویسم چون حس میکنم اینجا نامحرم زیاد میره و میاد و دلم نمیخاد مثه قبل بنویسم. از عجیب بودن این روزهام که بگذریم. دلم میخاد نظرمو راجع به شخصی که میتونه کمک کنه تا گند و کثافت این رژیم فاسد جمع شه بگم. من نه طرفدار شاه بودم ونه اصلا میدونستم شاهزاده کیه. نه سنم به این چیزا قد میداد اما خب میدونی که ادم حتی اگه نخاد هم سی/یاسی میشه وقتی از کشوری باشه که برای ابتدایی ترین نیازهاش تو سرش میزنن.
خیلی قبلتر یکی دوبار حرفای رضا پهلوی رو شنیدم و برام جالب بود چه اهل علم و کتابه! از اونظرفم خیلی ادم مبادی ادابی به نظر میرسید. یه اکانت تو اینستا داشت که عکسای قدیمیشونو میزاشت و من اونو اوایل بدون اینکه بدون خودشه دنبال میکردم چون عکسا جالب بودن بعد وقتی جواباشو به کامنتا میدیدم و اینکه چه شوخیای خنده داری میکنه و فهمیدم خودشه! کلی تعجب کردم و کلی بیشتر خندیدم! وقتی اتفااقات اخیر افتاد و چیزی نمیگف و تک و توک توییت میزد ازش خوشم نیومد! از طرفیم بش حق دادم گفتم اخه کی زندگی امن و راحتشو ول کنه اونم با اون فضاحتی که با خانوادش برخورد کردن و برگرده بیاد دوباره حرف بزنه! وقتی عکسای کباب درست کردنشو برای دختراش دیدم فکر کردم عجب ادم اهل دلی :)) دقیقا مدل باباهای ایرانی.
وقتی ملت همه میگفتن یکصدا بشین و این ادم چیزی نمیگف از چشمم افتاد.نمدونم چرا همش توقع داشتم یه چیزی بگه! وقتی شروع کرد حرف زدن وقتی گف به من نگین شاهزاده! من دنبال مقام نیستم یادم افتاد هیییییچ ادم عاقلی نمیاد زندگی راحتشو ول کنه بره یه خرابه رو تحویل بگیره و کلی با مشکلات دست و پنجه نرم کنه تا شاید اون خرابه رو یه کم سرو سامان بده! وقتی گفت بیاین متحد بشیم و کسی خیلی جوابشو نداد به این فکر کردم پس این 44 سال این ادم بزرگا چه غلطی میکردن؟ اینایی که مخالف بودن کجان الان؟
میدونم من به سهم خودم کسی هستم که میتونه نظر بده و شاید نظر من نظر چند نفر دیگه رو هم تحت تاثیر قرار بده. می خام بگم که برای من این ادم محترم شد. اگه یه روزی قرار باشه رای بدم بین این ادم و هر ادم دیگه اون ادم دیگه باید سواد سیاسی داشته باشه باید عرق ملی داشته باشه باااااید وطن پرست باشه تا من قانع شم. پس تا اون ادم نیومده من نظرم راجع به این ادم مثبته. این ادم میتونه نماینده من باشه برای صحبت با نمایندگان کشورهای اروپایی و امریکا.
اما چرا من به این نتیجه رسیدم؟ از یه سوال ساده از خودم شروع کردم! به خودم گفتم جودی حاضری زندگی الانتو که تازه هنوز به اون ثبات هم نرسیده ول کنی بری ایران مثلا وزیر اموزش بشی با حقوق سالانه ی 200 هزارتا ؟ جوابم به خودم این بود که نخیر حاضر نیستم این مسولیتو قبول کنم چوت قبول این مسولیت یعنی جواب پس دادن یعنی باید یه سیستم داغونو تحویل بگیری و کلی استرس و بدبختی بکشی تا شاید بشه نزدیک به متوسط یه سیستم خوب! من گوشه امن رو پیدا کردم و حاضر نیستم ریسک کنم. خب وقتی به این جواب رسیدم به این فکر کردم که این ادم 40 و چند ساله اینجاس گوشه امنو خیلی وقته پیدا کرده! بچه هاش اینجا به دنیا اومدن بزرگ شدن و تربیت شدن و از همه اینا گذشته وقتی پدرش از کشورش رفت ملت براش هو کشیدن ملت رفتن یه اخوند بی سوادو جاش گذاشتن! واقعا دمش گرم هنوز انگیزه داره بره به اون ملت کمک کنه و گذشته از اون داره برای دوره گذار که سختترین دوره برای ملت خواهد بود برنامه میریزه! قبول مسولیت میکنه و این درحالیه که اون بقیه نشستن بالا منبر و هنوز دارن حرف میزنن کی بره کی بیاد! حزب ما حزب اونا!
خیلی حرف زدم اما نتیجه برای من مشخصه ظلم پایدار نمی مونه! تعلل هم هیچوقت نتیجه مثبت به بار نیاورده. من انتخابمو کردم .
فردای آزادی اون فاند و گرنتی که قراره توی کویت و مصر و عربستان خرج کنم میارم ایران! چه نقشه هایی که ندارم و نداریم! به امید روزهای روشن.