شنبه 16 تیر 1397 @ 08:00

از زجری که میکشیم...

کتاب سک.س و زن کتاب جالبی بود که با دیدن فیلم نیلوفر همزمانی به موقعی داشت. البته فیلم حتی یک درصدم اون واقعیت تلخ ذهنهای بسته یک سری از عشایر جنوب کشورمون رو بیان نمیکرد. من سه دوست تو دوران خوابگاهم داشتم که یکیشون دندون پزشکی میخوند و دوتای دیگه به ترتیب مهندسی برق و فیزیک میخوندن. هر سه از اهالی جنوب به ترتیب بندرعباس. بوشهر و  یکی از شهرای خراسان رضوی بودن. دوست دندون پزشکم ختنه شده بود و تا قبل از خوابگاهش فکر میکرد همه ی دخترا باید ختنه بشن. فکر میکرد همه اینطورین. موقع پریود شدنش چرا زجری میکشید و ناله ای میکرد که من فقط یه گوشه میرفتم صداشو نشنوم و گریه میکردم از این ظلمی که به دختر زیبای باهوش و تحصیلکرده شده. دختری که به شرط ازدواج با پسرعموی بی سوادش تونسته بود وارد دانشگاه بشه. زیر کولر نشستین شاید یه لیوان شربت بهارنارنج دستتونه یا شاید هم تو کافه محبوبتونین و نمیدونین یا نمیخاین باور کنین که اینا واقعیته. من امریکام. یکی از شلوغترین  و مدرنترین و بهترین شهرهاش شاید اما دلم تو کوچه پس کوچه های جیرفت و خارک و جهرمه. اون دخترایی که خیلی اتفاقی سال اخر ایرانم باهاشون دوست شدم تا خیلی واقعیتا رو بهم نشون بدن ! تا یادم نره هیچوقت یه چیزایی رو. دوست دندون پزشکم الان دیگه برای خودش یه خانوم دکتر شده و تو شهر خودش به مادرا یاد میده که ختنه نکنین دختراتونو اما خب شوهر بی سواد و معتادش رو چطوری میتونه تربیت کنه؟ چطوری میتونه به اون بگه با بچه هاشون درست صحبت کنه؟ 

دوست بوشهری اما میدونس که ختنه کردن چیه اون از همون بچگی که به زور میبردنش که ختنش کنن چندباری فرار کرده بود. پروسه ختنه کردن از ۵ سالگی شروع میشد تو شهرشون و دوست من ۱۴ سالگی ختنه شد. بازم احتمالا شما نمیتونین درک کنین چون شاید باورتون نشه تو قرن ۲۱ این اتفاقا میافته. دوست من چنان رنجی کشید از دست مردم و خانوادش که یک سال تو زیرزمین خونه یواشکی فقط درس میخووند تا بره از اون شهر. تا بلاخره دانشگاهی قبول شد که بازم براش دردسر بود. قبول شدن تو شریف برای خیلی ها ارزو بود ولی برای دوست من دردسر بود چرا؟ چون از جنوب بیاد تهران؟؟؟؟ خیلی بهش اجازه میدادن دور بشه از روستای خودشون به بوشهر بود یا دیگه نهایتا بندرعباس. تهران محال ممکن بود و خب پدر و مادری که تا ۱۴ سالگی مصرانه دنبال دخترشون میکردن که ختنش کنن هیچ ایده ای از شریف و دانشگاه و رشته نداشتن و ندارن و قبول شدن دخترک تو شهرای بالایی (تهران و اصفهان و دورتر از بوشهر) یعنی فرار . یعنی بهونه ای برای فرار. با اصرار و التماس و ناله و اعتصاب غذا دوست من شریفی شد اما برادرش هم باید باهاش میومد. برادر لات و بی سرو پا و چاقو کش. شما احتمالا تعجب میکنین از این نوشته ها ولی اینا واقعیت محضه. هر  هفته دوست من باید جوابگوی مزاحمتهای برادرش برای بقیه دخترا و پسرای جلو در خوابگاه میشد.فقط یه راه حل داشت بدلیل سن بالایی که داشت با یکی از خواستگاراش که این منتو سرش گذاشته بود که بیاد خواستگاریش ازدواج کنه و اون ادم انقدر عیاش بود که دیگه بش گیر نمیداد چه غلطی داره میکنه تهران. پس ازدواج کرد. دو هفته بعدم که با دست شکسته و چشم کبود اومد خوابگاه. ترم بعدشم حامله شد. ترم بعدشم برگشت بوشهر. من پر از خشم و سکوت…

اخری  هم اخرین دختر خانواده از ده تا بچه بود. پدر و مادر پیری که دیگه حوصله خودشونم نداشتن حتی. و برای فرار از دست حرفای مردم خیلی هم راضی بودن که دخترشون تو شهر نباشه. بعد از اینکه فوق لیسانسشو گرف و برگشت شهرشون پدرش راضی شد یه بخشی از زمیناشو بفروشه که دخترش بتونه دکترای شبانه دانشگاه تهران بره و تو شهر نباشه چون بی ابرویی که شوهر نکردن دخترش انقدر زیاد بود که با هیچی نمیتونستن جبرانش کنن. پسرای بیکار و بی سواد شهر با منت میومدن خواستگاریش و خانوم دکتر خوشگل ما با ناراحتی و گریه ردشون میکرد چون واقعا مجردی رو ترجیح میداد. اما خب مادرش تهدیدش میکرد که سکته میکنم تو اگه ازدواج نکنی. من امریکا بودم که باهام تماس میگرف و گریه میکرد و بهم گف که داره ازدواج میکنه با کسی که دیپلم هم نداره و تاجره فرشه. گف که دیگه چاره ای نداره و اگه اینم رد کنه خانوادش هیچوقت نمیبخشنش. دوستم ازدواج کرد و بعدتر شوهرش بش اجازه نداد با من تماس داشته باشه چون من دختر خوبی نبودم که پا شدم رفتم اون سر دنیا. فکرای خراب من ممکنه زنشو از راه به در کنه. اخرین باری که باهام حرف زد زیر چشمش کبود بود و با گریه میگف هیچ امیدی به اینده نداره…

ظلمی که در حق این سه زن که هر سه دوستای نزدیک من بودن و خیلی دیگه از دوستام هیچوقت از ذهنم بیرون نرفت. ظلمی که از تعصب کورکورانه و احمقانه به ظاهر دیندار اومده بود. من کلمه به کلمه ی کتابی که خوندم درک میکنم و توصیش میکنم که بخونین . اینکه انقدر قوی هستم و مبارزه میکنم بخاطر اینه که چهره ی اون دوستام جلوی چشممه. به اینده دختراشون امیدوارم. میخام دوستام به دختراشون من بودن رو یاد بدن…


نظرات (16)
طیبه ||
چهارشنبه 20 تیر 1397 ساعت 03:27
من به اطرافم که نگاه می کنم ، حداقل در نمونه کوچکی که من میبینم، پسرها خیلی خیلی متفاوت از پدراشون فکر و عمل می کنن. به خاطر این در پیام قبلیم گفتم نسل جدید روشن فکر ترن.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خب نمیتونیم جامعه ی کوچیکی که شما باهاشون در ارتباطی رو بسط بدیم. درسته؟
لادن ||
سه‌شنبه 19 تیر 1397 ساعت 21:20
منم متاسفانه از این خاطرات از دوستانم زیاد شنیدم. الان نمیتونم همچین کتابی بخونم خیلی حرص میخورم ولی ممنون از معرفی حتما در اینده خواهم خواند
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اره نخوون پس میفهممت
ویدا ||
سه‌شنبه 19 تیر 1397 ساعت 13:07
والا منم چند سال خوابگا بودم ولی همچین کیسهایی ندیدم!
اکثرا خود دخترا دنبال شوهر بودن که برنگردن شهرشون
ولی تو این جامعه ،عقب افتاده کم نداریم
طفلکا دیگه خبری ازشون نداری؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من نمیدونم :)
Zari ||
سه‌شنبه 19 تیر 1397 ساعت 10:46
من اون کتاب را راحت دانلود کردم خطاب به دوستی که گفتند دانلود نمیشه، فقط فیلتر شکن را روشن بذار
امتیاز: 0 0
پاسخ:
:)
طیبه ||
سه‌شنبه 19 تیر 1397 ساعت 06:09
خیلی غم انگیز بوووو‌د ، خیلیییییییییی
باز خداروشکر نسل جدید مردای ایرانی خیلی روشن فکر و آزاد اندیش تر شدن .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مطمینی؟ از کدوم مردا حرف میزنی؟این دوستای من نسل قدیمی نیستن اتفاقن...
اعظم 46 ||
سه‌شنبه 19 تیر 1397 ساعت 02:07
ای کاش در مورد کتاب هایی که اینجا معرفی می شه وکسانی که خوندن یه مباحثه می شد

من کتاب ملت عشق رو می خونم فعلا 200ص خوندم

کتاب زن وس.کس هم دانلود نشد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بازم سرچ کنین شاید بتونی دانلود کنی...
سیاهچاله ||
دوشنبه 18 تیر 1397 ساعت 06:40
ختنه ی دختر؟؟؟ یعنی چی؟
اصلا تا توی این پست هیچ جا درباره اش نخونده بودم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بخوون پس :) شوکه میشی
یاسی ||
یکشنبه 17 تیر 1397 ساعت 11:05
آرهههههه جیرفت بوووود
الان یادم اومد
یا خدا
چقدر ظلم...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اره یادته!
یاسی ||
یکشنبه 17 تیر 1397 ساعت 06:00
سلام عزیزم خوبی
یکیشون که حامله شد رو یادمه که گفته بودی همون موقع. بدنش داغون شده بود از کتک . یادمه اینو.
اصلا آدم آتیش می گیره از دست این جماعت. کی می خوان درست بشن؟؟؟
راستی دیدی روسیه هم حذف شد؟
((یه درصد احتمال می دم شوت بال ببینی :)))) )
اینقدر دلم می خواد بنویسم... :(
نمی تونم همش قدیمیا پیدام می کنن و با اسم نا شناس اذیتم می کنن.
مردم چرا بیکارن؟؟؟
راستی اینجا خعلی گرمه. اونجا هم گرمه؟؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام یاسی جان. اره یادته اون که حامله شد هنوز این سه تا نبودن. اون اهل جیرفت بود.
روسیه رو اتفاقن دیدم :)))
مردم خیلی بیکارن خیییلی! اینجا جهنمه بابا
مژده ||
یکشنبه 17 تیر 1397 ساعت 04:05
پیشنهاد می کنم سریال the handmaid's tale رو ببینید که اون هم با موضوع سرکوب زنان هست و فکر می کنم بعضی از مسائلی که توش مطرح میشه برای زنان ایرانی قابل درکه. خصوصا که یکی از شخصیت های داستان برای اینکه به راحتی مسئله برده جنسی بودن و استفاده شدن برای باروری رو قبول کنه ختنه میشه و کلا خیلی دردناک و ملموس آزار دادن جنس مونث رو نشون میده. بر اساس یک کتاب هست که اگر فیلم دیدن دوست ندارید می تونید بخونیدش هر چند سریاله موضوع رو خیلی بهتر و گسترده تر توضیح داده ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من این سریالو تا سیزن اول دیدم. کتابم ابی و الف میخوندن و بهم میگفتن بخوون بهشون گفتم نه من رمان نمیخونم من واقعیتشو میدونم و دیدم. برای اونا تفریح دردناک و هیجان انگیزی بود خوندن کتاب و دیدن فیلمش…واقعیته که غیر قابل انکاره...
دریا ||
یکشنبه 17 تیر 1397 ساعت 04:03
وای ختنه دختر؟ موهای تنم سیخ شد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اره ختنه دختر!
رها ||
یکشنبه 17 تیر 1397 ساعت 03:45
اصلا نمیتونم باور کنم تو ایران ختنه دخترا وجود داره!!
میدونستم تو بعضی کشورا هست ولی راجع به ایران نشنیده بودم :((
کم زنان بدبختی دارن تو این مملکت، حالا این کار وحشیانه هم بهش اضافه بشه!! چقدر سنگدلن..

مرسی که کتابی خوبی معرفی کردی.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خیلی وقته که بوده رها جان. مثه سنگسار که هنوز تو افغانستان هس!
مهتا ||
یکشنبه 17 تیر 1397 ساعت 01:39
من هیچ وقت تصور نمیکردم اوضاع انقدر داغون باشه. خیلی ناراحت شدم با خوندن این پست.
به نظرت چرا جنوب کشور ما این طوری هست؟ کجای دین گفته به زور دخترا رو شوهر بدین یا ختنه کنید! من یه بار یه مستند دیده بودم که تو آفریقا دخترا رو به اسم اسلام ختنه میکنن کلی هنگ بودم و وقتی به اطرافیان گفتم هیشکی باور نمیکرد. اون وقت شما میگی جنوب ایران خودمون هم همین داستانه!!!!
یه سوال این دوستانت شیعه بودن؟ چجوری میشه بهشون کمک کرد؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مهتا این خانوم Waris dirieیه مدل خیلی مشهور سیاه پوست امریکایی از سومالیه که قربانی ختنه شدن تو سن کم بود و داستانشو گفته. جنوب کشور و یا حتی شمال! کی میدونه؟! خیلی جاها. جاهایی که مردم با اسم دینداری قدرت پیدا کردن و فکر میکنن با اینکار میتونن دخترشونو کنترل کنن. اره شیعه بودن ولی بندرعباسیه سنی بود.
کتی ||
شنبه 16 تیر 1397 ساعت 16:09
از دوست دومیتون خبری دارید؟فکر نکنید این مشکلات فقط مختص دختراست,من سیستان بلوچستانم,خیلی از مردها اصلا دوست ندارن ازدواج فامیلی بکنن ومجبورن باردخترعموشون مثلا ازدواج کنن و اتفاقا دخترخا هم خوشحالن که شوهر کردن.دردناکه.ولی خب واقعیت اینه که زنها مورد ظلم بیشترین,مجبورن ده تا بچه بیارن که یک چقت بهشون نازا
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه بعد از اینکه رفت شهرشون دیگه هیچ خبری ازش نداشتم ...
لونااااااااااااااااااااا ||
شنبه 16 تیر 1397 ساعت 14:19
TT
Idk what to say...i'm just speechless....this is truly a bitter reality...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
:)
الهه ||
شنبه 16 تیر 1397 ساعت 11:46
سلام ماری عزیز
خیلی وقته نیومده بودم وبلاگت. این پست باعث شد بغض کنم. من این کتاب رو خوندم. یادمه با هزار بدبختی و فیلترشکن دانلودش کردم همچین کتاب خوبی رو... و چقدر بغضم گرفت که اینارو فیلتر میکنن و از ما پنهون.چقدر دلم گرفت این پستت رو خوندم. ولی واقعیته و باید گفته بشه تا همه دوستانی که شاید توی یه خونواده روشنفکر هستن و دردشون اینه که چرا دوست پسرم ولم کرد و چرا میکروپیگمنت ابروهام خوب نشده، بدونن که اونسر کشور یکی همسن خودشون واسه داشتن حداقل ها داره چه زجری میکشه... خود من هم با درجات خفیفی از همین چیزایی که گفتی دست و پنجه نرم میکردم. وقتی رفتم دانشگاه شهر بزرگتر تازه متوجه شدم خیلی از من بدتراش هستن. از وضعیت دخترهای سیستان و بلوچستان هم یه چیزهایی شنیدم که حسابی ناراحت شدم و حداقل من مجبور به ازدواج نشدم و هیچوقت نمیشم!
آرزومه یه روز کمکشون کنم. انشالله خدا کمکمون کنه بتونیم واسشون کاری کنیم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ایشالا الهه جان . ایشالاا...
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد