شنبه 8 اردیبهشت 1397 @ 09:38

الان وسط اون امتحان سخته هستم. خیلی خوب پیش نمیره یعنی تقریبا هیچی پیش نمیره یه سوالایی رو حل کردم  که به نظر اسونن و سوالای سختم که بعد از هربار خوندنشون تازه یه چیز جدید ازشون میفهمم. اصلا شوخی نیس تا حالا تو زندگیم انقدر احساس بی دانشی نکرده بودم.  حس اون هم خوابگاهیمو دارم که یکی از رشته های مهندسی رو تو دانشگاه تاپ ایران میخووند و نمیتونست انتگرال بگیره و میگفت تموم عمرش از انتگرال فرار کرده ولی انتگرال ازش فرار نمیکنه. انتگرال واسه یکی که مهندسی رو میخوونه جز اولین قدم هاس ولی خب اون تونسته بود اون قدمو بپره ظاهرن! حالا همه ی اینارو گفتم که بگم حسم بعد از اینکه این سوالارو میخوونم اینه که من یه سری زیادی از قدمهای خیلی مهمو پریدم انگار! چطوری به اینجا رسیدم؟ نمیدونم والا...در حالت کلی وقتی به سوالا نگاه میکنم میبینم اسون و قابل حل هستنا ولی وقتی به کدنویسی میرسه من در حد بوق هستم انگار. حالا اینا هیچی...

امروز با اقای دکتر مثبت هم قرار دارم. تو همین کافه ای که عالم و ادمم توش رفت و امد دارن و من شانسم بزنه کسی نیاد...کی وسط چلنجش دیت میره؟ من! کی دیتشو به چلنجش دعوت میکنه؟ من! کی دیتشو به کافه ای دعوت میکنه که پاتوق خودش و دوستاشه؟ بازم من...

از بدیام گفتم یه کمم از خوبیام بگم. من تو شرایط استرس زا سعی میکنم به قسمت مثبت قضیه نگاه کنم مثلا الان کلی چیز یاد گرفتم از این امتحان سخت. حافظه تصویری خوبی دارم یعنی هیچوقت هیچیو تو زندگیم حفظ نکردم فقط تصویرشو تو ذهنم ثبت کردم و هرجا لازم بوده از اون قسمت مغزم کشیدمش بیرون. مثلا اینطوری که یه جا شماره ملی مامانمو لازم داشتم و فقط کارتشو دوبار دیده بودم چشمامو بستم تصویرو کشیدم بیرون و شماره رو نوشتم. به شدت ادم حواسپرتی هستم اما وقتی به حل کردن مساله برسه با جزییات زیاد ی میتونم حلش کنم اونطوری که بعد امتحان خودم باورم نمیشه چون در حالت کلی خودمو ادم حواسپرتی میدونم. پس مطمن میشم که با دقت اون جز کوچیک مساله رو درنظر نگرفتم اما وقتی نتیجه میاد و برگه رو میبینم سورپرایز میشم از اینکه اون موقع حواسم کاملا جم بوده! خوب مدلسازی میکنم...ذهنم دنبال قاعده و قانون خاصی نیس و دنبال نمیکنه هیچ قانون تعریف شده ای رو واسه همینم همیشه دید متفاوتی به مساله دارم. انعطاف پذیری ذهنیمم به همین دلیل بالاس. تمرکز ندارم هیچوقت و اینم خیلی جاها کمک کرده بهم. نمیدونم چرا دارم اینارو میگم قرار بود چیزای دیگه ای رو بنویسم. من برم به امتحانم برسم...

نظرات (8)
لبخند ||
پنج‌شنبه 13 اردیبهشت 1397 ساعت 10:34
نتیجه کارت کی میاد؟؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نمیدونم! همه بیشتر از من منتظرن! منم برام مهم نیس چون بازم فرصت دارم ...
لونااااااااااااااااااااا ||
چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397 ساعت 11:33
چه جالب...منم حواس پرتم و حافظه ی تصویریم انقدر خوبه ک بجای حفظ کل مطالب از اون فقط استفاده میکنم...ولی همیشه بااینکه درسمو خوندم و نمرات خوبی میگیرم هیچوقت علاقه ای ب درس نداشتم....
موفق و پیروز باشین،،با خوندن وبلاگ شما هردفعه یه ذره انرژی و امید میگیرم و غبطه میخورم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
منم علاقه ای نداشتم! :دی غبطه نخور...
حنا ||
سه‌شنبه 11 اردیبهشت 1397 ساعت 01:42
همین که الان اونجا نشستی یعنی یه قدم دیگه رو به جلو..
تبریک..
امتیاز: 0 0
پاسخ:
:) باشه مرررسی
باران ||
دوشنبه 10 اردیبهشت 1397 ساعت 23:51
از پس اینم مثل همیشه برمیای...اگه یه سری قدمهارو پریدی مطمئنا جاشون قدمهای دیگه ای برداشتی که به جایی که هستی رسیدی... به خودت ایمان داشته باش و جاهایی که لازمه یاممکنه از بقیه کمک بگیر
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سعی میکنم :)
لادن ||
دوشنبه 10 اردیبهشت 1397 ساعت 21:25
منتظر خبرهای خوبم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
منم همینطور والا :)
اعظم 46 ||
دوشنبه 10 اردیبهشت 1397 ساعت 13:32
آره دختر گلم برو به امتحانت برس

نگران نباش سربلند می شی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی مهربووون :)
زری ||
شنبه 8 اردیبهشت 1397 ساعت 22:26
موفق باشی ......
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی!
سیاهچاله ||
شنبه 8 اردیبهشت 1397 ساعت 12:45
من عاشق کدنویسی ام جودی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
وقتی سوال سخت باشه بیچاره بشی دیگه خوشت نمیاد :))
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.