شنبه 12 اسفند 1396 @ 12:48

ادمهای جالب زندگیم

وقتایی که میام کافی شاپ  اینجا رو اپدیت میکنم چون انگار اینجا بیشتر ار هرجای دیگه ای حس نوشتن دارم. دیروز با دوست ابی حرف میزدیم یه پسر سفید پوست امریکایی حدود ۳۲ ساله که داره خلبان میشه. میگف اگه خلبان نمیشد بدون شک دوست داشت که پزشک بشه!!!! ادم جالبی بود و خیلی زود شروع کرد با من حرف زدن راجع به اینکه ایا کسی رو میبینم یا نه؟ مطمن بودم که ابی بش قبلن گفته که چه اتفاقایی بین من و اقای بی نام افتاده و همینطور نظر خودش راجع به من. ابی از این پسره خیلی خوشش میاد و تلاش هم کرد که با هم وارد رابطه بشن اما پسره بش گف من از نظر احساسی هنوز امادگی وارد رابطه شدنو ندارم و نمیتونم باهات باشم. ابی هم تصمیم گرفت که فقط با پسره دوست بشه. من که عمرن بتونم یه همچین حرکاتی بزنم.  خولاصه پسره که اومد خونمون راجع به من پرسید و منم بش گفتم نمیدونم چرا پسرا عجیب غریبن تو که یه پسری خودت قضاوت کن. بعد پسره یهو سوتی داد که اره مثلن اونموقع که تبریک تولدت رو دیر گف به نظرم عجیب بود و من شاخ دراوردم که این از کجا میدونه! یا حالا اصلن فرض کنیم که ابی همه چیو به این میگه یعنی ملت انقد حافظه که دارن که جزییات رابطه یکی با یکی دیگه رو بدونن. مثلن همخونه ی دوستشونو!!!! جالب بود خولاصه و بیشتر حرف زدیم. بعد ابی بش گف این جودی ادم عجیبیه. بعد پسره گف واقعا بدبخت اون پسری که عاشق تو بشه و کلی خندیدیم. بعد گف یه سوال. اگه فردا ازدواج کنین و تو بش بگی ببین من از اینکارت خوشم نمیاد و پسره اونکارو انجام بده از زندگیت میندازیش بیرون؟ گفتم نه بستگی داره بعد ابی پرید وسط گفت نه حرفتو عوض نکن تو گفتی طرفو به راحتی از زندگیت میندازی بیرون! گفت نه ازدواج فرق میکنه من الکی و بی دلیل شر به پا نمیکنم تو ازدواج صبورترم چون طرفو با سختی انتخاب کردم و حتمن خیلی خوب بوده که تصمیم به ازدواج گرفتیم. گفت ولی تو گفتی خیانت کنه میندازیش بیرون! گفت بله چون اون برای من خیلی مهمه. هنوزم میگم و درجا طرفو از زنگیم میندازم بیرون. ابی ولی راحت گف نه من ۲۰ یا ۱۰ سال زندگی رو انقد راحت ول نمیکنم با طرف می مونم و منم کار خودمو میکنم. بعد از پسره که من فکر میکنم بیشتر شاید ببینمش پس خلبان اسمشو میزارم  پرسیدیم نظر تو چیه. خلبان گف شما فکر میکنین نظر من چی میتونه باشه. من گفتم نظرت شبیه ابی خواهد بود فرهنگتونه دیگه یه جورایی راحت ترین. ابی گف اره منم فکر میکنم نظرت با من یکیه! بعد خلبان گف نه من نظرم شبیه جودیه. منم ازدواج برام خیلی مهمه و اگه طرف خیانت کنه نمی مونم تو رابطه. گف من از ازدواج میترسم از انتخاب یکی برای زندگیم میترسم چون ازدواج برام مقدسه چون بهم قول میدیم تا اخر عمر کنار هم بمونیم تو سختیا و خوشیا. واسه همینم میترسم از ازدواج. بعد از من پرسید تو چی؟ گفتم من دوست دارم ازدواج کنم خانواده داشته باشم اما میدونم که اگه وارد رابطه بشم خودمو به در و دیوار میزنم تا یه علتی پیدا کنم و فرار کنم از رابطه. چون منم از ازدواج میترسم اما ازدواج زندانی شدن نیس. برای من ازدواج مقدسه چون ما قول میدیم جلوی خیلیا که میخوایم با هم باشیم تو سختی و تو خوشی. واسه همینم نمیتونم به راحتی کسی رو انتخاب کنم و نمیتونم اعتماد کنم. خیلی برام جالب بود که انقد اعتقاد جالبی یه پسر امریکایی میتونه داشته باشه. خیلی امیدوار شدم. بعد میبینی یه پسر ایرانی رو که فرض بر اینه که با این عقاید بزرگ شده باشه اما به تنها چیزی که پایبند نیس وفاداری و تشکیل خانوادس! بعد خلبان ازم پرسید چرا با یه پسر از فیلد خودت دیت نمیکنی؟ یکی که دکترا میخونه؟ گفتم خسته کنندس. شعور به مدرک تحصیلی نیس.  برای اون هم جالب بود عقاید من. بعد گف فکر میکنم ب خاطر فرهنگتونه! گفتم نه اتفاقن. من فرهنگ خودمو دارم سخت گیرم کلن. صحبت کردن با ادمها همیشه بهم انرژی مثبت زیادی میده. بهترین دوستا رو پیدا کردم از فرهنگهای مختلف و هر روز که میگذره مطمن تر میشم شریک زندگیم از کشور خودم نخواهد بود چون همه ی ادمهای جالب زندگیم از کشورهای دیگه بودن! همشون!!!! و خب شاید این یه نشونس اگه من هیچوقت هیچ ادم جالبی از کشور خودم ندیدم. من به نشونه ها اعتقاد دارم. 

پ.ن: از طرف یه پروگرام تو دانشگاه که مربوط به فشن هست دعوت شدم برای صحبت! این فشن دست از سر من برنمیداره :)))

نظرات (8)
Rana ||
دوشنبه 14 اسفند 1396 ساعت 03:04
واسه اینکه جزییات رابطمو به یه غریبه گفته بود
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اها از اون لحاظ نه اصن برام مهم نیس!
باران ||
دوشنبه 14 اسفند 1396 ساعت 01:56
آخ اخ...انقد با شعور، خلبانم هست؟
(تنها مورد کلیشه ای که بهش اعتراف میکنم... I have a thing for men in uniforms)

میشه با دایره دوستاش اشنا شی؟... شاید دوستای همفکر خودشو داشته باشه این اقای خلبان؟
ایرانیا از هم فرارین اخه... جالباشونم انقد از هم وطنا خوردن که دیگه پشت دستشونو داغ کردن... نمونه اش خود شما!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
هاها اره میفهمم منم هیمنطور :دی
اره باهاشون هستم جالبه عقایدشوون. کم هم نیستن ابی میگف پسر مثه خلبان زیاده که همینطوریه طرز فکرشون!!!(از نظر ابی این طرز فکر عجیب غریبه)
خاموش ||
دوشنبه 14 اسفند 1396 ساعت 00:16
سلاااام
ممنون که بدون رمز نوشتی
سال هاست وبلاگت رو به صورت خاموش می خونم. از وبلاگ قبلیت با شما اشنا شدم و نوشته هات رو خیلیییییی دوست دارم.
ولی چون وبلاگ ندارم ، تقاضای رمز نکردم.
سپاس
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام من فقط خیلی خصوصیا رو رمزدار میکنم از این به بعد پس!
Rana ||
یکشنبه 13 اسفند 1396 ساعت 14:44
ترغیبت نمیکنم ولی من بودم ابیو میکشتم!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چراااا ؟
اعظم 46 ||
یکشنبه 13 اسفند 1396 ساعت 13:27
عقاید شما واون خلبانه خیلی به هم نزدیکه
شاید قسمت هم شدید روزگاره دیگه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
:)))))) اونوقت ابی رو کجای دلم بزارم که پسره رو خیلی دوس داره!!!!
اعظم 46 ||
یکشنبه 13 اسفند 1396 ساعت 10:51
سلام این ابی این آدمای جالب رو از کجا پیدا می کنه

این یکی خلبان وابی مهماندار حدسش کاری نداره اما قبلی ها رو از کجا پیدا می کرد

راستی هزینه رستوران ودیت ها برعهده ی پسره یا دختر ویا هر کدوم دونگ خودتون رو پرداخت می کنید(به سوالام نخندی)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام ابی نیویورکره! :))) یعنی یه عالمه دوست داره که از قبل میشناخته و باهاشون بزرگ شده امریکایین دیگه. کار سختی نیس! بستگی به ادمش داره! من همیشه فکر میکردم که هزینه ی رستوران و دیت با پسره چون اونا همیشه برام حساب میکردن بعد دیدم بقیه اینطوریه که اگه پسره از دختره خوشش نیاد تو همون دیت اول به دختره میگه که خودت حساب کن!!!! بعد من میرفتم پسره حساب میکرد میومدم میگفتم ما که دیت نرفتیم ابی و الف دنبالم میکردن! چون میگفتن وقتی اون حساب کرده یعنی دیت حالاتو میخای قبول کن میخای نکن!
سیاهچاله ||
یکشنبه 13 اسفند 1396 ساعت 07:01
بعضی از ما ایرانی ها، فقط وقتی داریم صرفا حرف میزنیم دم از فرهنگ و غیرت و وفاداری می زنیم، همچین که پای عمل می رسه صدوهشتاد درجه فرق میکنیم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دقیقن!
فاطمه ||
یکشنبه 13 اسفند 1396 ساعت 05:26
مالبه برام در مورد پروگرام های فشن بدونم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اینجا تو نیویرک یه صنعت بزرگه!
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.