X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 9 مهر 1396 @ 10:06

خونه ی من

هفته ی پیش با اقای عجیب بیرون رفتم به طرز خیلی عجیبی! رفته بودم خونه ی دوستم اون سمت نیویورک و بعدش قرار بود برم با یکی از دوستام عیادت استادم تو بیمارستان که اقاای عجیب تکست داد چکار میکنی؟ میخای همو ببینیم؟ درصورتیکه روز قبلش کلی با هم کل کل کردیم که هیچ علاقه ای به دیدن هم نداریم. خیلی خونسرد بش گفتم من فلان جای نیویورکم اگه میخای ببینی منو باید بیای اونجا! مطمئن بودم میگه دوره و نمیتونم. دوساعت رانندگی و ترافیک شهر شلوغ. ولی گفتم باشه میام. انقد عجیب بود جوابش که حتی دوستم تعجب کرد که داره میاد. خولاصه اومد و منو برد یه رستوران خیلی گرون و شام سفارش دادیم و من بهش گفتم اشتها ندارم چون خونه دوستم حسابی غذا خوردم. بعدش یه بستنی شکلاتی سفارش دادم و کردیت کارتمو گذاشتم روی میز که گفت نه من حساب میکنم. من گفتم نه من نمیخام تو حساب کنی خودم میخام حساب کنم. یهو دیدم رسید 150 دلاری روی میزه. خیلی راحت گفت من حساب میکنم و منم این دفه هیچی نگفتم. بعد کلی حرف زدیم و بعدش منو رسوند خونه و گفت میتونم برم خونت دسشویی؟ گفتم نه! دو ساعت رانندگی کرده بود و بیچاره داشت از خستگی می افتاد و منم بهش نه گفتم! 

سه روز پیش با ابی داشتیم تست شخصیت میدادیم به اقا ی عجیب گفتم تو هم این تستو بده خیلی معروفه و 16 تا شخصیت مشخص داره و هر دو تست رو دادیم و جالب بود چون هر دو به طرز عجیبی شخصیتمون یکی در اومد! اونکه اولش نفهمید و وقتی برام فرستاد نتیجه رو. گفت مال تو چیه؟ من همون اول فرستاده بودم  و  انقد شبیه بود که فکر کرده بود مال خودشه. 

نمیدونم این شباهتا خیلی عجیب غریبه ولی من نادیده میگیرم چون کارای مهم تری دارم. دیشب با ابی بیرون بودیم که اقای عجیب بهم تکست داد و ابی یهو گوشیمو از دستم قاپید و بهش تکست دادی هی من ابی هستم برنامه امشبت چیه؟ بیا خونه ی ما. گوشیو ازش گرفتم و بش تکست دادم که اون من نبودم. دوباره ابی گوشیو قاپید و بش زنگ زد و حرف زد و دعوتش کرد و من اینطرف داد میزدم نه نیا. اقای عجیب به ابی گفت جودی اماده نیس نمیخاد منو ببینه اذیتش نکن. و تهش دوباره ابی گف نه بیا . اقای عجیب بهم گفت بیام؟ و منم نمیدونستم چه جوابی دادم از طرفی دلم میخاست که ببینمش و از طرفی نمیخاستم اون خونمو ببینه. بهش گفتم بیا و بعدش میریم یه سمتی با هم. اومد خونمون. بورد گیم بازی کردیم و خندیدیم و کلی حرف زدیم و کلی منو اذیت کردن با ابی. اما هنوز باورم نمیشه اقای عجیب با اونهمه کلاس گذاشتنش اومد خونه ی من ! هنوز برام عجیبه. هنوز یه جوریم. اقای عجیب اومد خونم!!!

بعدش که رف با ابی تا ساعت4 بیدار بودیم و حرف میزدیم و ابی هی بهم میگف باید با ترسهات رو به رو بشی اقای عجیب ادم خوبیه باید بهش فرصت بدی. باید خودت باشی باید اذیت نکنی باید دست از کل کل کردنهاتون برداری...من اما اصن حواسم جای دیگه ای بود...به این فکر میکردم که این پسره اومد تو خصوصی ترین بخش زندگیم سرک کشید حالا....

نظرات (19)
ف ||
چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت 13:22
سلام خوبی
همه میگن اینجوری باش اونجوری باش گیر نده راحت باش اما من میگم همینجوری که هستی باش به خاطر همین هست که خاصی که دوست داشتنی هستی خودت بهتر از همه می دونی چه رفتاری درست تره بیشتر به نفعته چون دیگران از بیرون دارن نگاه می کنن ولی تو خودت با روحیات و احساسات خودت بیشتر آشناتری
در کل اینو می خوام بگم که من یکی که عاششششقتم وقتی برای دستشویی بهش گفتی نه وای چه حالی کردم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیزم ممنووووونم :)))
زری ||
چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت 05:16
واااای بیچاره دستشویی داشته اونوقت بهش میگی نه؟ دختر اینقدر گیر نده.....بنظرم هر وقت باهاش قرار داری از قبل به خودت بگو جودی میری بیرون فقط برای اینکه بهت خوش بگذره و هیچ خیر دیگه ای نیست. اینطور فکر کنم راحتتر باشی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اخه خونمون خیلی شلوغ پلوغه مخصوصا وقتایی که ابی خونس! بعد اونم یهو بیاد تو خونه ای که انگار بمب توش منفجر شده! نوپ نوپ نوپ!
میترا ||
چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت 03:27
دیگه رسما اسمشو گذاشتیwonder man..حالا چرا بهش میگی آقای عجیب?اونجوری که نوشتی رفتاراش انقدرم عجیب نیس... بهش تاحالا گفتی اسمشو آقای عجیب گذاشتی?
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه به خودش میگم mean man یا اقای ربات! :دی
محبوبه ||
چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت 00:08
خیلی خوبی تو دختر. اصلا کیف میکنم اینجا رو می خونم. آفرین به اعتماد به نفس و روحیه ات.
آقای دکترم عاشقته تابلویه... شک نکن
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اره امروز کمی اعتراف کرد :))))
زهرا ||
سه‌شنبه 11 مهر 1396 ساعت 22:38
سلام.
من یک ماهی هست که صفحه تون رو می خونم.
امکان خوندن مطالب ماه های قبل کی فراهم می شه؟!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام پسورد نمیدم متاسفانه!
دیانا ||
سه‌شنبه 11 مهر 1396 ساعت 12:37
سلام خانمی خیلی خوش حال بودم امشب وبلاگی پیدا کردم که میتونم خیلی رفتارها رو یاد بگیرم ولی همینطور که میخوندم و جلو می رفتم رسیدم به نوشته هات که رمز داشت خیلی دلم گرفت ...من نتونستم به جایی برسم که تو رسیدی و یک سری تجربه هایی رو به دست بیارم که تو به دست آوردی ازت میخوام تجربه هات رو با من شریک بی ممنونت میشم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام متاسفانه نمیتونم پسورد بدم :)
دیانا ||
سه‌شنبه 11 مهر 1396 ساعت 09:38
سلام خانوم من دیانا از خواننده های وبت خیلی دوست دارم دخترهای موفقی مثل تو را من خیلی دختر تنهایی هستم کمکم کن منم دختر موفقی مثل تو بشم میشه کتاب یا فیلم هایی که آقای عجیب بهت معرفی میکنه به منم معرفی کنی ممنونت میشم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من اینجا می نویسم هرچیزی که اقای عجیب معرفی میکنه یا خودم میخونم و میبینم :)
ویدا ||
دوشنبه 10 مهر 1396 ساعت 14:31
متن و کامنتا رو خوندم
خوب خیلی حرفا میشه گفت ولی فقط اینو میگم
how i met رو ببین
خیلی چیزا راجع به رابطه ازش یاد گرفتم
همه جور آدمی تو دنیا هست امثال بارنی زیادن ولی روابطی مثل لیلی و مارشالم کم نیست
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من دیدم اونو عااااشقشم اتفاقن! ابی به من میگفت رابین :)))) و میگف خودشم البته تد هست بخاطر اینکه هیچوقت تو رابطه شانس نیاورده!
یاسمن ||
دوشنبه 10 مهر 1396 ساعت 14:05
وای خدا مردم از خنده.
از دست این کامنتا
چقدرم نمکی جوابشون رو میدی
بلاشک خوابهامون جابجا شده.خداخیرت بده یه کلمه یادم دادی. روم نمیشد از کسی بپرسم. حتی گوگل
ریپیت آفتر می
سان روف
اِگِن پلیز
سان روف.
از این ماشین بی سقفا !
امتیاز: 0 0
پاسخ:
:))))) منم بلد نبودم سان روفو ! میگفتم از اینا که سقفش میره تازه این همه توضیح به انگلیسی! پارسال! یه ساله که یاد گرفتم :))))))
آفتاب ||
دوشنبه 10 مهر 1396 ساعت 14:04
یه چیزی هم سوال برانگیز باشه برات، چرا یکی این همه طرد بشه باز باید برگرده به رابطه؟! اگه البته واقعا اینطور باشه بهش شک کن، یعنی ممکنه این وابستگی بیمارگونه باشه... امیدوارم نباشه البته
امتیاز: 0 0
پاسخ:
کی طرد شده ؟ من نفهمیدم! من طردش نکردم یه جورایی با هم کل کل کردیم همش
من ||
دوشنبه 10 مهر 1396 ساعت 06:28
از LA اومدم عشقم !!
عشق شیمی دان من !
امتیاز: 0 0
پاسخ:
LA خیلی مردمان کولی داره :)))) شیمی دان؟؟؟ :)))))))))))))))))))))))
یاسمن ||
دوشنبه 10 مهر 1396 ساعت 04:48
من به قربانت وَرِم... جانا...
دیشب خواب دیدم که با دُک (آقای دکتر) رفتین لب ساحل. با از این ماشینای قدیمی که سر نداره موهات توی باد می پیچید توی آسمون. بهت می گفتم یادته یه روز آرزو کردم برات که جایی باشی که باد توی موهات بپیچه؟؟؟ دیگه بقیه ش یادم نیس ولی خعلی خوب بود. دقیقا من اون وسط چه کار می کردم نمی دونم. فقط میدیدم. نتیجه اخلاقی اینکه ۱۲ ساعت تمرین حل کردن واسه استاد توی خوابم نیومد اما پنج دقه وبلاگت رو خوندم اومد توی خوابم.
برید بیرون با هم. بذار دستپختت رو بخوره. کلی غذای ایرونی بلدی که مطمئنم خوردنش یه ذوق داره برای دُک .
جمع دُک هم میشه دُکا. سوال دیگه ای بود در خدمتیم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
:)))))))))) وای یاسی مردم از خنده! البته ماشینش سان روف داره و ممکنه به واقعیتم تبدیل بشه چون اینجا ساحالم نزدیکه بهمون اما خب داره هوا سرد میشه! :))))
حالا من همش خواب میدیدم سر کلاسم دارم با دانشجوها بحث میکردم!!!!
باران ||
دوشنبه 10 مهر 1396 ساعت 04:01
میفهمم دلایل محتاط بودنتو ... ولی درحد دیت و گفت و گو براش وقت بذار ببین شاید چیزیش نمیشه و واقعا صرفا به شماعلاقه مند شده بیچاره :)
بقول دوست من، ضرری که نداره، worst case senario میبینی یه مدتی رو با یه آدم باهوش و با شخصیت وقت گذروندی و دیگه علاقه به ادامه اش نداری، غیر از اینه‌؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
کاملا باهات موافقم! چشم :))
مهم نیس ||
دوشنبه 10 مهر 1396 ساعت 03:33
چقدر حالم بد شد از خوندن متنت.. چقدر ادای تنگارو درمیاری. اگه واقعا توی نیویورک زندگی میکنی این دغدغه هات خنده دارن. جمع کن باووو
تعریف کردنت از این رابطه منو یاد رابطه های ایرانی مینداره. مزخرف.
بعید میدونم توی نیویورک دختر پسرا اینقدر توی روابطشون خام باشن.. واقعا راس میگی؟ خخخ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ادای تنگا :)))))))))))) من عاشق اینم که حال شما گشادارو بهم بزنم :)))))) همچین میگی رابطه ایرانی انگار خودت مال کجایی! خدا شما کامنت گزاارو از من نگیره مایه ی سرگرمی :))))
کتایون ||
دوشنبه 10 مهر 1396 ساعت 03:15
سلام.
بابا ایول داری،یه قدم‌رفتی جلو بالاخره.
امیدوارم رابطه تون به خوبی پیش بره.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیزم اره میبینی! :) مرسی عزیزم
افتاب ||
دوشنبه 10 مهر 1396 ساعت 02:43
چقدر نسبت به همه گارد داری دختر :) به نظرم این که توی تست شخصیت یکی درومدین اصلا چیز مهمی نیست. خیلی وقتها ادمهایی که شبیه هم هستن سازگاری بالایی ندارن. این تست هم اگه mbti باشه که دیگه هیچی. چون بیشتر برای کسب و کار به درد میخوره نه برای رابطه های این مدلی...
راست میگه دوستت خودت باش و نترس. بیشتر از این که به شخصیت ادم ربط داشته باشه، یه سری مهارتهای ارتباطی هست که با تمرین ادم یاد میگیره. شماها با کودک هاتون وارد رابطه شدین بیشتر تا بالغ هاتون. البته تو والدت خیلی قدرت داره و همیشه هم خوب نیست، مخصوصا که بالغت رو هم گاهی له میکنه، مثلا اونجایی که اجازه ندادی بره دستشویی شرط میبندم که بالغت دستور نداده، والدت بوده. البته این برداشت از روی نوشته هاته. ممکنه درست هم نباشه.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چه جالب! نه تست مایر بود و در مورد رابطه با دوستان و پارتنر و شغل و همه اینا با دیتیل صحبت کرده بود. کامنتتون خیلی خوب بود :)
یاسمن ||
یکشنبه 9 مهر 1396 ساعت 16:59
سلام چه عجببببب
نوشتی بالاخره.
گارد نگیر.
چقدر من ازش خوشم اومده.
گناه داره... آخی...
دستشویی داشته بهت گفته گفتی نع... عجبا.
دلت اومد؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اره دل و جیگرو همه چیم :)))
باران ||
یکشنبه 9 مهر 1396 ساعت 11:28
دختر جان چرا overthink میکنی هر چیزی رو؟
خیلی واضحه که این آقای دکتر از تو خوشش اومده و بنظر میرسه این علاقه دو طرفه باشه... حالا این علاقه ی دوطرفه زمان میخواد برای شناخت و عمیق شدن :) بهش فرصت بده
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نمدونم باران این پسره هم یه چیزیش میشه واسه همین من اینطوریم !
من ||
یکشنبه 9 مهر 1396 ساعت 11:20
مسخرس تا این سن باکره ای هنوز !!!
این بیشتر پسرا رو تحریک میکنه بهت نزدیک شن چون اصولا پسرا دوست دارن با دختری باشن که یا رابطه نداشته یا کمتر داشته !!
ولی صرفا برا رابطه !
هیچکس اینجوری ازدواج نمیکنه اگه فکر ازدواجی !!
خلیا !
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عه تو شهر شما اول با طرف میخابن بعد ازدواج میکنن؟؟؟؟ از کجا اومدین اونوقت؟ وای من الان همه کارامو کردم فقط شوهر مونده که بکنم :))))))))))))) خیلی خوبی :)))))))
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد