X
تبلیغات
رایتل
شنبه 17 مهر 1395 @ 12:03

دخترای زرنگ

ب دوست امریکایی اومدیم کتابخونه! من کارای نمره دادن بچه هامو انجام میدم و اونم داره مقالشو میخونه! قراره عصر بیاد خونه من بهش شام بدم! فکر میکنه غذاهای ایرانی زود اماده میشن خبر نداره یه لوبیا پلوی سادشم حداقل یک ساعت زمان میبره! داشتم فکر میکردم شام چی بپزم  حالا؟! یهو یادم افتاد لوبیا سبز دارم! دوست امریکاییم اسمش الف هست! بی نهایت دختر خوب و مهربونیه و منو عااااشق خودش کرده! دیروز به سختی دوتا مبلی که برام پیدا کرده بود برداشتیم اوردیم خونه! از میم هیچ خبری ندارم ! مهمم نیس برام! مطمئنم الان سرش گرمه که نیومده در خونم التماس که بیا و برگرد و من ادم میشم! دیروز که کارمو پرزنت کردم استادم خیلی راضی بود و یکی از بچه ها که برنامه نویسیش عالیه گف میخاد باهام همکاری کنه! خیلی خوشحالم! بتونم کارامو به نتیجه برسونم و یه شغل خوب پیدا کنم و ایندمو به بهترین شکل ممکن بسازم! تا اطلاع ثانوی میخام عشق و عاشقی و دیت و دوست پسرو تعطیل کنم! من اصن مال این صحبتا نیستم همون یه بارشم از دستم در رفت! جنبشو هم نداشتم! شانسم ندارم هرکی به من میرسه عاشق دو اتیشه میشه که هیچیش به ادمیزاد نبرده! فرقیم نمیکنه هاروارد خونده باشه یا دارقوز اباد سفلی! 

دوستی که میخاد بهم کمک کنه داستان زندگیشو بهم گفت و منو شوکه کرد! خیلی دختر خوبیه و یه بچه سرراهی بوده که 30 سال پیش تو امریکا به دنیا میاد در اثر یه رابطه بی سرانجام! مادرش ولش میکنه و سرپرستیشو بعدها مادر بزرگش به عهده میگیره که البته فکر نمیکنم مادر بزرگ واقعیش بوده باشه! برمیگرده چین و تا سالها اونجا زندگی میکنه و وقتی مادر بزرگه میمیره میاد به تنهایی امریکا تا درس بخونه! دختر فوق العاده باهوشیه و به شدت با پشتکار! خیلی ازش خوشم اومد درحالیکه قبلش هیچ نظری راجع بش نداشتم و فکر میکردم مثه بقیه چینی ها مرموز و کم حرفه! الان نظرم راجع بش کلن عوض شده! قبلن میدیدم که کلی بهش جاب میدادن در حالیکه فاندشم خوب بود و علاوه بر اون تو شرکت دیگه ای هم کار میکرد! فکر میکردم چقدر پولداره!!!! ولی همش عین بدبختا لباس میپوشید! حالا فکر میکنم از بس تو فقر زندگی کرده عادت کرده به این روش زندگی و حتی از خرچ کردن پول هم میترسه! خوشم اومده ازش! دخترای شجاع رو خیلی دوس دارم! خیلی زود هم خودشونو نشون میدن!

اینجا یه دختره اومده بود امریکا  و من دعوتش کردم خونم تا روزهای اولو خونه ی من باشه و بعد خونه پیدا کنه! انقدر بی عرضه و دست و پا چلفتی بود که بعد ده روز بهش گفتم برو دیگه من صابخونم بفهمه برام بد میشه! هنوز بعد دوماه خودشو رو سر این و اون اوار میکنه! شاگرد اول یه دانشگاه تاپم تو ایران بوده! از اون دخترایی که فقط میشینن درس میخوونن و مامانشون با یه لیوان اب پرتغال میاد در اتاقشون! اولش فکر میکردم میتونیم دوستای خوبی برای هم بشیم حالا حتی حالشم نمیپرسم! در این حد ازش بدم اومده! اما برعکسش یه هم خوابگاهی داشتم که فکر میکردم دختر لوس و بی دست و پاییه! وقتی مهاجرت کرده بود هم هر روز باهام حرف میزد و ناله میکرد و لابه لای حرفاش از کارهایی که برای سیو کردن پولش انجام میداد میگف! انقد نظرم راجع بش عوض شد و ازش خوشم اومد که شدیم دو تا دوست صمیمی که اگه یه روز با هم حرف نزنیم احساس میکنم یه چیزی گم شده! دخترای زرنگ بهم انرژی میدن! 

نظرات (4)
yasi ||
جمعه 30 مهر 1395 ساعت 01:46
سلام عزیزم.عالیه. چه خوب که به کارهای علمی ت می رسی. آرزوی موفقیت و شادی دارم عزیزم. :*
امتیاز: 0 0
عطیه میرزاامیری ||
سه‌شنبه 27 مهر 1395 ساعت 15:03
مثلا منم هم خونه ایت بشم:)
امتیاز: 0 0
زری ||
دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 09:44
آره دقیقا من هم دیگه توانایی انگیزه دادن به آدمهای بی دست و پا را ندارم. اصلا کار اشتباهی است که آدم برای دوستی با اینها انرژی بذاره
امتیاز: 1 0
فاطمه ||
یکشنبه 18 مهر 1395 ساعت 08:36
چقد بهم انرژی داد چقد لازم داشتم
امتیاز: 0 0
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.