X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 21 مرداد 1395 @ 20:41

شروع

مثه اینایی شدم که دیگه دارن میمیرن و وقت ندارن که زندگی کنن هی تند تند دارم کتابامو میخونم! فارسی و انگلیسی همزمان! کتابا زیاده و وقت کم و من دباره دچار جنون کتاب خوونی در حد مرگ شدم! انقدر که ریسرچمو تا حدی متوقف کردم و بقیه وقتمو صرف خوندن کتابا میکنم. کتاب فارسی که میخونم " ماندن در وضعیت اخر" یه کتاب روانشناسیه که اگه یادم بیاد یکی از دوستان همینجا بهم معرفیش کرد اونموقع من یه کمشو خونده بودم و ولش کرده بودم الان دوباره دارم میخونمش و خیلی ازش ممنونم که کتابو بهم معرفی کرد. تصمیم گرفتم که تصمیمات و کارای مهممو تو دفترچه ای که قبلن ایده هامو توش مینوشتم و مرتبط با ریسرچم بود بنویسم! ایران که بودم این کارو با دقت بیشتری میکردم الان که این کتابو خوندم و توش گفته بود این موضوع رو تازه یادم افتاد که به جای پیشرفت از وقتی اومدم اینجا پسرفتم کردم! تو ایران من حتی شهرهایی که میخاستم ببینمم مینوشتم و تیک میزدم! دبیرستانی بودم که اردو رفتم شیراز و خیلی از این شهر خوشم اومد. بعدتر اومدم تو دفترم نوشتم شیراز! بعد جلوش دوتا تیک زدم یعنی دوبار باید ببینمش! و این اتفاق افتاد برام! زنجان! کیش! حتی عسلویه! اونموقع نوشته بودم دوس دارم ببینم این عسلویه که میگن کجاس!!! بعد طی یه سفر دانشجویی و پروژه ای با استادمون رفتیم اونجا! چه سفری بود... خولاصه که دوباره باید شروع کنم...

نظرات (3)
yasi ||
جمعه 22 مرداد 1395 ساعت 06:10
همه ی مطالبی که نخونده بودم رو خوندم الان. ببخش بابت تاخیر. دپرس بودنم اود کرده بود.
اول اینکه چقدر عالیه که کورس برای 110 نفر باید بدی. جای من خالی. سخته ها... من ترسیدم اما تو از پس هر سختی برمیای.
دوم اینکه حق داری از پسرای بی عرضه و ترسو بدت بیاد. من دلم میخواد خفشون کنم. یکی که واقعا عاشقه عشقش رو باید فریاد بزنه. بعضیها که من باهاشون برخورد کردم در حد rell زدن اینستاگرام هم شجاعت ندارن!!!!
درباره ی دوستای غیر آکادمیک و با سطح سواد متفاوت... باهات موافقم. مثلا خیلی وقته توی فامیل نیستم چون باشم باید نگم و فقط بشنوم. چون این مدل ادمها سر لج با تحصیل کرده ها دارن. و به نوعی وقت تلف کردنه.
به میم بگو دوست های تو به من ربط نداره و دوستای من به تو.
والا.
درباره ی شبکه های عصبی یه کتابی جدیدا اومده. البته شبکه های عصبی در matlab. یه بخشی از کاربرد matlab در مهندسی برقه. اگه خواستی بگد برات عکس بگیرم و بفرستم. واقعا میگم. دارمش. ایمیلم رو می ذارم.
گرچه می دونم تو خفن ترین آدمی بودی که میشناسم توی برنامه نویسی.
موفق و سلامت باشی عزیز دلم. :-*
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنووووونم ازت :)
اعظم 46 ||
جمعه 22 مرداد 1395 ساعت 05:57
خوشبحالت با کتاب میونه ی خوبی داری از وقتی با دنیای مجازی آشنا شدم از کتاب دور شدم
راستی می تونی یه پست در مورد میزان کار ویا دنیای مجازی در خارج از کشور بنویسی بخصوص نحوه برخورد ومیزان استفاده ونحوه ی استفاده اون میان خانم ها وسایرین
امتیاز: 0 0
پاسخ:
در دنیای مجازی غرق هستن اگه اینترنتو ازشون بگیری حتی نمیدونن راه خونه کدوم طرفه!
باران ||
جمعه 22 مرداد 1395 ساعت 05:54
توی مستند راز، فارق از درست یا غلط بودن تئوریش، میگه هرچی میآید بدست بیارید رو بنویسید و بزارینش جایی که بشه دیدش، خیلی وقتا جواب میده
حالا که دستت به دفترچه است، یه پیشنهاد دارم، ارزوهاتو و اهدافتو هرچی که هست چه کوچیک و چه بزرگ بنویس و تاریخ بزن و بنداز توی یه بطری، بعد هرچندقت یبار بازش کن بخونشون ببین به کدوماش رسیدی و کدوماش دیگه مهم نیستن
امتیاز: 0 0
پاسخ:
همینکارو کردم...
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.