یکشنبه 15 بهمن 1396 @ 16:04

رمزدار

از این به بعد پستامو رمزدار میکنم و رمزشو فقط به کسایی میدم که میشناسم. چون حوصله ی ادمهای احمق و کم سواد و بی شخصیتو ندارم.


برای داشتن رمزم بهتر وبلاگ داشته باشین چون حوصله ایمیل بازی ندارم.

جمعه 22 تیر 1397 @ 08:56

کتاب و دیگر هیچ

تابستون امسال شاید یکی از پرمشغله ترین تابستون های عمرم تا الان باشه. با استادهای مختلفی کار میکنم. سه تا کورس درس میدم و درس دادم با ساعتهای طولانی. و کتابهای غیردرسی میخونم بینش و دیت هم میکنم با اقای کاپی کیتن. دوتا کتاب از اقای کاپی کیتن هدیه گرفتم که هر دو عالی هستن و امروز میخام راجع به اونا بنویسم. در حال حاضر سه تا کتابو همزمان دارم میخونم و سه تا کتاب دیگه هم در نوبت خوندن هستن. یکی از کتابها که گاتسی گرل هس و هنوز به فارسی ترجمه نشده و به معنای دختر جسور هست. این کتابو استادم که قبلا راجع بهش اینجا نوشتم و سرطان گرف و تحت درمانه بهم معرفی کرد. کتاب خیلی خوبیه.

این کتاب میگه چطوری میتونی خجالتو بزاری کنار و یه دختر جسور باشی و خیلی از قوانینو عوض کنی و یا حتی بشکنی. چطوری میتونی یه ایده ی خوب داشته باشی و براش تلاش کنی و اسم خودتو برای خودت پررنگ کنی. یه لیست از خوبیهات بنویسی و مهارتهاتو ارزیابی کنی و برای بهتر شدنشون تلاش کنی. ما هممون این حرفای قشنگو میدونیم و خوندن این دست کتابها فقط بهمون یاداوری میکنن که هی یادت نره میخای چکار کنی. کجا ایستادی و چقدر راهو اومدی نه اینکه چقدر راه موندهه تا بهترین باشی. تو الان هم بهترینی فقط باید بدونی چطوری میتونی از تواناییات استفاده کنی. خولاصه کتاب خوبیه که کاش من وقت داشتم ترجمش کنم حتی پی دی افشو بزارم اینجا.

کتاب بعدی اسمش non-zero هست که میگه چطوری ادمها از ابتدای زندگیشون روی این کره خاکی تلاش کردن که تو بازی زندگی برنده باشن و سود ببرن. چطوری این سود بردنها و به نفع خودشون تلاش کردنها هی قدرت بیشتری پیدا کرده و کم کم یه عده ادم منفعت طلب شدن رییس و رهبر و سو استفاده کردن از بقیه ادمها. چون ذات ادمها دنبال پیدا کردن یه رهبر قوی برای اطاعت کردنه و یه سری ها از این موضوع به نفع خودشون استفاده کردن. نکات خیلی جالبی داره که من هرچی بیشتر میخونم بیشتر خوشم میاد…

کتاب بعدی finding zero هست که راجع به اعداد و پیدایششون صحبت میکنه. با اقای کاپی کیتن تو یکی از شلوغترین خیابونهای منهتن راه میرفتیم که خیلی اتفاقی یه موزه ریاضی پیدا کردیم و بعد رفتیم توش و کلی کتاابای جالب دیدیم. این کتابو برداشتم و شروع کردم به خوندن. اول کتاب نوشته بود تقدیم به …؛اسمم؛ که عاشق علم و ریاضیه. وقتی کاپی کیتن اسممو دید گف عه تو رو گفته ها و منم گفتم وای اره. گفت میخرمش برات و خرید و من شروع به خوندنش کردم و عاشقش شدم. کتاب رو یه ریاضیدان نوشته که میگه چطوری از بچگی عاشق این بود که بفهمه منشا پیدایش اعداد از کجا بوده و چطوری انسانها شروع به یادگرفتن ریاضی کردن! یکی از یافته های خیلی جالبش مربوط به هند و معابد هندیه که یک عالمه مجسمه های مرد و زن و نشون دادن اونها در حال رابطه جنسی در معابد هست و منشا ریاضی و اعداد از همون معابد بوده! جلوی در ورودی اون معابد یه ماتریکس کوچیک از اعداد بود که نشون میداد چقدر مرد و زن در این معبد قربانی خدایان شدن و چکار باید بکنن تا خدایان راضی باشن ازشون. محاسبات ریاضی اون  ماتریکس خیلی پیچیده و خاص بود. این نوشتن اعداد توی ماتریکس فقط مختص هندی ها نبوده . چینی ها هم از ماتریکس برای نوشتن جادو استفاده میکردن و ایرانی ها هم و من منتظرم ببینم کی راجع به ایرانی ها میگه البته که با این مملکت قشنگی که ما داریم احتمالا از ترسش نزدیک ایرانم نشده این استاده. بنابراین از عراق حرف میزنن نه ایران. تمدن بین النحرین و عراق. کتابای زیادی از نویسنده های امریکایی خوندم که وقتی راجع به خاورمیانه حرف میزنن و وقتی میخوان از تاریخش بگن میگن کشوری به اسم عراق اولین نوشته ها رو داشته…اولین کاغذ اونجا بوده…و من فقط اه میکشم…

کتابایی که قراره بخونم هم همه انگلیسی هستن و بعید میدونم ترجمه شده باشن هنوز…


شنبه 16 تیر 1397 @ 08:00

از زجری که میکشیم...

کتاب سک.س و زن کتاب جالبی بود که با دیدن فیلم نیلوفر همزمانی به موقعی داشت. البته فیلم حتی یک درصدم اون واقعیت تلخ ذهنهای بسته یک سری از عشایر جنوب کشورمون رو بیان نمیکرد. من سه دوست تو دوران خوابگاهم داشتم که یکیشون دندون پزشکی میخوند و دوتای دیگه به ترتیب مهندسی برق و فیزیک میخوندن. هر سه از اهالی جنوب به ترتیب بندرعباس. بوشهر و  یکی از شهرای خراسان رضوی بودن. دوست دندون پزشکم ختنه شده بود و تا قبل از خوابگاهش فکر میکرد همه ی دخترا باید ختنه بشن. فکر میکرد همه اینطورین. موقع پریود شدنش چرا زجری میکشید و ناله ای میکرد که من فقط یه گوشه میرفتم صداشو نشنوم و گریه میکردم از این ظلمی که به دختر زیبای باهوش و تحصیلکرده شده. دختری که به شرط ازدواج با پسرعموی بی سوادش تونسته بود وارد دانشگاه بشه. زیر کولر نشستین شاید یه لیوان شربت بهارنارنج دستتونه یا شاید هم تو کافه محبوبتونین و نمیدونین یا نمیخاین باور کنین که اینا واقعیته. من امریکام. یکی از شلوغترین  و مدرنترین و بهترین شهرهاش شاید اما دلم تو کوچه پس کوچه های جیرفت و خارک و جهرمه. اون دخترایی که خیلی اتفاقی سال اخر ایرانم باهاشون دوست شدم تا خیلی واقعیتا رو بهم نشون بدن ! تا یادم نره هیچوقت یه چیزایی رو. دوست دندون پزشکم الان دیگه برای خودش یه خانوم دکتر شده و تو شهر خودش به مادرا یاد میده که ختنه نکنین دختراتونو اما خب شوهر بی سواد و معتادش رو چطوری میتونه تربیت کنه؟ چطوری میتونه به اون بگه با بچه هاشون درست صحبت کنه؟ 

دوست بوشهری اما میدونس که ختنه کردن چیه اون از همون بچگی که به زور میبردنش که ختنش کنن چندباری فرار کرده بود. پروسه ختنه کردن از ۵ سالگی شروع میشد تو شهرشون و دوست من ۱۴ سالگی ختنه شد. بازم احتمالا شما نمیتونین درک کنین چون شاید باورتون نشه تو قرن ۲۱ این اتفاقا میافته. دوست من چنان رنجی کشید از دست مردم و خانوادش که یک سال تو زیرزمین خونه یواشکی فقط درس میخووند تا بره از اون شهر. تا بلاخره دانشگاهی قبول شد که بازم براش دردسر بود. قبول شدن تو شریف برای خیلی ها ارزو بود ولی برای دوست من دردسر بود چرا؟ چون از جنوب بیاد تهران؟؟؟؟ خیلی بهش اجازه میدادن دور بشه از روستای خودشون به بوشهر بود یا دیگه نهایتا بندرعباس. تهران محال ممکن بود و خب پدر و مادری که تا ۱۴ سالگی مصرانه دنبال دخترشون میکردن که ختنش کنن هیچ ایده ای از شریف و دانشگاه و رشته نداشتن و ندارن و قبول شدن دخترک تو شهرای بالایی (تهران و اصفهان و دورتر از بوشهر) یعنی فرار . یعنی بهونه ای برای فرار. با اصرار و التماس و ناله و اعتصاب غذا دوست من شریفی شد اما برادرش هم باید باهاش میومد. برادر لات و بی سرو پا و چاقو کش. شما احتمالا تعجب میکنین از این نوشته ها ولی اینا واقعیت محضه. هر  هفته دوست من باید جوابگوی مزاحمتهای برادرش برای بقیه دخترا و پسرای جلو در خوابگاه میشد.فقط یه راه حل داشت بدلیل سن بالایی که داشت با یکی از خواستگاراش که این منتو سرش گذاشته بود که بیاد خواستگاریش ازدواج کنه و اون ادم انقدر عیاش بود که دیگه بش گیر نمیداد چه غلطی داره میکنه تهران. پس ازدواج کرد. دو هفته بعدم که با دست شکسته و چشم کبود اومد خوابگاه. ترم بعدشم حامله شد. ترم بعدشم برگشت بوشهر. من پر از خشم و سکوت…

اخری  هم اخرین دختر خانواده از ده تا بچه بود. پدر و مادر پیری که دیگه حوصله خودشونم نداشتن حتی. و برای فرار از دست حرفای مردم خیلی هم راضی بودن که دخترشون تو شهر نباشه. بعد از اینکه فوق لیسانسشو گرف و برگشت شهرشون پدرش راضی شد یه بخشی از زمیناشو بفروشه که دخترش بتونه دکترای شبانه دانشگاه تهران بره و تو شهر نباشه چون بی ابرویی که شوهر نکردن دخترش انقدر زیاد بود که با هیچی نمیتونستن جبرانش کنن. پسرای بیکار و بی سواد شهر با منت میومدن خواستگاریش و خانوم دکتر خوشگل ما با ناراحتی و گریه ردشون میکرد چون واقعا مجردی رو ترجیح میداد. اما خب مادرش تهدیدش میکرد که سکته میکنم تو اگه ازدواج نکنی. من امریکا بودم که باهام تماس میگرف و گریه میکرد و بهم گف که داره ازدواج میکنه با کسی که دیپلم هم نداره و تاجره فرشه. گف که دیگه چاره ای نداره و اگه اینم رد کنه خانوادش هیچوقت نمیبخشنش. دوستم ازدواج کرد و بعدتر شوهرش بش اجازه نداد با من تماس داشته باشه چون من دختر خوبی نبودم که پا شدم رفتم اون سر دنیا. فکرای خراب من ممکنه زنشو از راه به در کنه. اخرین باری که باهام حرف زد زیر چشمش کبود بود و با گریه میگف هیچ امیدی به اینده نداره…

ظلمی که در حق این سه زن که هر سه دوستای نزدیک من بودن و خیلی دیگه از دوستام هیچوقت از ذهنم بیرون نرفت. ظلمی که از تعصب کورکورانه و احمقانه به ظاهر دیندار اومده بود. من کلمه به کلمه ی کتابی که خوندم درک میکنم و توصیش میکنم که بخونین . اینکه انقدر قوی هستم و مبارزه میکنم بخاطر اینه که چهره ی اون دوستام جلوی چشممه. به اینده دختراشون امیدوارم. میخام دوستام به دختراشون من بودن رو یاد بدن…


پنج‌شنبه 14 تیر 1397 @ 09:07

تعطیلات

اینجا تعطیلاته اما من اومدم به کارام برسم تو کافه محبوب همیشگیم. دیروز با الف رفتیم درس خوندیم بعدم گوشت و مرغ خریدیم کباب درست کردیم رفتیم تو اپارتمانش تو استخر شنا کردیم و از هوا لذت بردیم بعدم رفتیم فیلم ژوراسیکو دیدیم به عنوان روز تعطیلیمون. روز استقلال امریکا.  نمیدونم منم یه روز شهروند این کشور میشم یا نه اما یه چیزیو خیلی مطمینم اونم اینه که من همیشه انتخاب کردم که کجا باشم و اگه شرایط با من سازگار نباشه جای دیگه رو انتخاب میکنم…به اینده امیدوارم اما به یه نقطه ثابت هم نگاه نمیکنم. کتاب جدیدی که میخوام شروع به خوندنش کنم انگلیسیه ورژن ایرانیش هنوز نیومده چاپ سال ۲۰۱۸ هست و اسمش gutsy girl handbook هست که راجع به اینه که خانومها چطوری میتونن جسور باشن و با جرات کارشونو پیش ببرن.

الان برم به کارام برسم بعدم این کتابو بخوونم :). کتاب خوب معرفی کنین و یه کمم ازش بگین.


دوشنبه 11 تیر 1397 @ 22:15

کتاب خوب

چندبار خواستم بنویسم هی دوباره منصرف شدم. ادم بیکاری نیستم ولی ادم خیلی مهربونی هستم اینطوری که ادمها دچار توهم میشن و سواستفاده میکنن تقصیر خودمم هس. ابی داره میره از خونم. حتی دلم نمیخاد ببینمش و بگم خدافظ. من خیلی راحت ادمارو از زندگیم میندازم بیرون. اینطوری که انگار از اولشم نبودن. ادمی که از خانوادش که براش عزیزترینها هستن سالها دور باشه و کنارشون نباشه دیگه هیچکس و هیچ چیز براش اهمیت نداره میشه یه تیکه سنگ با یه لبخند مصنوعی که سعی میکنه تا جایی که کسی بش ازار نمیرسونه با ادمها بسازه اما اگه کمی و فقط کمی احساس ناراحتی کنه اون ادمها رو چنان از زندگیش میندازه بیرون که اون ادمها شوکه میشن. ابی بازم بهم کلی تکست داد ولی خب همش فیلم بود من نخوندم اه و ناله هاشو. انقدر تو دوستی هام به ادمها لطف میکنم و خوب باهاشون که وقتی تموم میشه به هر دلیلی اونا ناراحت هستن من اما خوشحال ! هم خونه اولیم که یه دختر هندی بود بهم اینو یاد داد گفت تو هر رابطه ای که وارد میشی چه دوستی و چه رابطه عاشقانه خودت باش و همه ی عشقتو نشون بده. تو چیزی از دست نمیدی و لذت میبری اما اونا تو رو از دست میدن عشق واقعی تو رو از دست میدن. این همیشه اویزه گوشم موند.

اینجا یه دوست خوب یه کتاب خوب بهم معرفی کرد به نام ؛ زن و سک.س؛ از اقای سیامک ستوده. کتاب جز کتابای ممنوعه بود و من با یه سرچ ساده خیلی سریع پی دی افشو پیدا کردم و شروع کردم به خوندن. یه کتاب بیش از ۵۰۰ صفحه ای  که خیلی مسایل جالب و غم انگیزی رو راجع به نقش زن در تاریخ و نحوه ی برخورد با زن رو با گذشت زمان گفته بود. جالبه که در حین خوندن کتاب یه سری اطلاعات جالب دیگه ای هم به دست اوردم که مطمین شدم ادمی که کتاب رو نوشته خیلی ادم با اطلاعاتی هست و تحقیقات زیادی کرده. با الف راجب به کتاب صحبت میکردم که بهم راجع به مقالاتی که خونده بود گفت و کلی راجع به این موضوع بحث کردیم. کتاب دیگه ای میخوندم که اقای کاپی کیتن برام خریده و اونم اتفاقن راجع به نقش زن در تاریخ قدیم و تاریخ جدید صحبت میکرد و بخشهایی از اون کتاب مشابه همین کتابی بود که اقاای ستوده نوشتن. خیلی دلم میخاست انگلیسی کتاب رو پیدا کنم و به دوستام بدم که راجع بهش بحث میکردیم ولی خب فارسی بود فقط. 

یه نکته جالبی که کتاب خیلی خوب راجع بش میگه اینه که با گذشت زمان و با ابزاری به اسم دین زن بیشتر تحت سلطه قرار گرفته شده و بیشتر به دید ابزاری بش نگاه میشه. کتابو انقدر دوس داشتم که گاهی وسط کارم برای استراحت میخوندمش. کلی اطلاعات خوب بهم داد. ممنونم از دوستی که بهم معرفیش کرد اما توضیحی که راجع به معرفی کتاب بهم دادی هیچ ارتباطی به محتوا نداشت. استفاده ابزاری از زن و نگاه زن به خودش به عنوان برده ی جنسی نگاهیه که بیشتر زنها این روزها از خودشون دارن. زنها تشنه ی شنیدن تعریف از زیبایشون از زبان مرد هستن و برای شنیدن اون تعریف حاضرن تو رابطه های غلط برای مدت طولانی بمونن و خودشونو توجیه کنن. بیرون اومدن از یه رابطه ی غلط یا اصلا وارد نشدن تو یک رابطه ی غلط یک قدرته. قدرتمند بودن هم یک هنره.

کتاب دیگه ای که اقای کاپی کیتن برام خریده اسمش در جستجوی عدد صفر هست که به انتخاب خودم برام خرید…کتاب خوب معرفی کنین...

( تعداد کل: 242 )
   1       2       3       4       5       ...       49    >>