X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 2 مرداد 1396 @ 08:13

دیت 2

در پروسه دیت، با یه پزشک دیگه هم رفتم بیرون تا انتخاب کنم. خیلی وقته که اینطوری سرکش نشده بودم و اینطوری برای خودم انتخاب نمیکردم. راستش نمیدونستم انقدر خواهان دارم و باید انتظاراتمو کلن ببر بالا و انقدر خودمو دست کم نگیرم. الان که دارم میبینم این ادمهایی که سمتم میان همه ادمهای درست حسابی هستن کمی ذهنیتم راجع به انتخابم عوض شده. این اقای دکتر حتی از دکتر قبلی خوش قیافه تر بود ولی خب ما یه جورایی با هم کل کل داشتیم و بهش گفتم اسم این بیرون رفتن دیت نیس فقط میخایم همو ببینیم بعدم من تنبلم اگه میتونی بیا در خونم اگه نمیتونی ولش کن. خیلی از من دور بود نزدیک یه ساعت رانندگی! مطمئن بودم میگه یه روز دیگه که حوصبه داشتی همو میبینیم. اما نگفت! اومد!!!! افتضاحترین حالت ممکنو داشتم قیافه داغون و موهای ژولیده و حتی لاک ناخونم با لباسم تضاد داشت. اولین بار بود که با ماشینش میدیدمش! یه ماشین اخرین مدل BMW i8 که البته بعدتر فهمیدم اینه. ,وقتی تو ماشین نشستم کاملا استرس گرفته بودم و قلبم تو دهنم بود چون خونه ی من تقریبن زیرزمینه تو یه محله ی خیلی متوسط با یه درخت بزرگ هلو رو به روش! و حالا اون با این ماشین رو به روش ایستاده بود. میخاستم برگردم که درو باز کرد و نگام کرد. بعدم گفت سوار شو دیگه. داشتم بالا میاوردم تقریبا. یه کم نگام کرد بعد لبخند زد و بعد بازم نگام کرد دیدم فقط داره نگاه میکنه گفتم خب بریم دیگه این اون کافی شاپیه که انتخاب کردم و گوشیمو دادم دسش! هول شده بود اشتباه تایپ کرد حتی! خیالم خیلی راحت شد و کاملن ریلکس شدم بعدش چون حالا اون بود که استرس داشت و من با اون قیافه ژولیده براش جذاب بودم که اینطوری دست و پاشو گم کرده بود.  شاید خنده دار باشه ولی این دیت رفتنهای متفاوت کلی به ادم اعتماد به نفس میده! به ادم یاداوری میکنه که باید برای خودش ارزش قائل شه و انتظاراتشو بالا ببره. با الف حرف زدیم و بعدم اومد خونه بهم زنگ زد و یک ساعت دوباره حرف زد! بعدم کلی تکست داد ولی احساس خوبی نداشتم. دیروز بش گفتم من نمیخام دیگه ببینمت. اینا همه برام چالشه. دیت دومم با دکتر قبلی نرفتم. دکتر قبلی خیلی بلده چکار کنه تا میفهمه ممکنه من تموم کنم یه بازی جدیدو شروع میکنه. من از شروع میترسم خیلی میترسم. اما خب این دیت رفتنها بهم انرژی میده...نمیدونمم چرا همش دکتر سر راهم سبز میشه :)))) به بیمارستان زدم گویا :))))

یه نکته خیلی جالب بگم اینه که که این دکتر الف دکتر قبلی رو میشناسه و میدونس که من باهاش دیت رفتم :))) بهش برخورده بود واسه همینم میگف این که دیت نیس منم میگفتم اره خودمم گفتم که دیت نیس. اخرشم بهم گف من رقابتو دوس دارم ولی ما دوستیم تو با دکتر قبلی دیت میری :))) بعد دیگه طاقت نیاورد و گفت اگه میخاسی بین من و اون انتخاب کنی کدوممونو انتخاب میکردی :)))و منم از اونجایی که ادم کله شقی هستم گفتم هیچکدمتونو! و واقعا هم همینه ! 

پنج‌شنبه 29 تیر 1396 @ 07:35

یه عالمه خبر

صبا که از خواب بیدار میشم هنوز دست و صورتمو نشسته میپرم تو حیاط و به گلدونام آب میدم. خیلی حسه خوبیه وقتی میبینی گلهات دارن رشد میکنن و برگ دادن و میوه دادن و گل دادن. دیروز بهم ایمیل دادن که میتونم بازم به بچه های دوره مستر درس بدم. اینجا به قول خودشون big deal  هست وقی که به یه دانشجوی دکترا بگن به دانشجوی مستر درس بده! و من از خوشحالی تو پوستم نمیگنجیدم. اون ایرانیه که با خانومش اومدن خونم و خانومش ده روز خونم موند و خیلی اقاهه ادم بی شخصیت و بی ادبیه و من بازم کمکشون کردن دو روز پیش اومد تو افیسم. بهم گفت فلان موضوع رو بلدین. یه نرم افزار مربوط به شبیه سازی و خیلی پیچیده تر که من یه تابستونمو با استرس سر یاد گرفتنش وقت تلف کردم و استاد عقده ای ایرانی هم تا میتونست منو سرش اذیت کرد و اخرش من استادمو عوض کردم و استاده موند تو خماری. حالا این پسره رو پیدا کرده بود که بیاد از زبون من حرف بکشه و اینم انقدر نامرد و عوضی که تموم محبتهایی که من بهشون کردم و فراموش کرده بود و وقیحانه اومده بود با من حرف میزد. برگشت گف نرم افزارو بلدین؟ گفتم بله بلدم گف چرا ازش استفاده نمیکنین پس. گفتم چون دارم یه کار دیگه میکنم و اون بحثو زد به اینکه ادم باید مقاله درست حسابی داشته باشه وگرنه اینجا تو امریکا کار گیرش نمیاد! انگار مثلن اینجا به دنیا اومده و کلن خدای استخدام ملته!من بش گفتم نه ادم هرچقدر تلاش کنه تو هر زمینه ای بلاخره نتیجه رو میگیره و اینجا امریکاس مثه ایران نیس که با پارتی بازی یکی به یه جایی برسه بلاخره دیده میشیم. ولی این اقا تو یه عالم دیگه بود. برگشت گفت ادم باید تو هر مرحله از زندگیش استرسو تجربه کنه و هرچی استرست بیشتر باشه مرحله بعدی راحتتری! یعنی شما تا حالا ادمی به این احمقی دیده بودین؟ حتمن باید استرس داشته باشیم که مرحله بعدی اسون باشه؟و استرسم از نظر اون یعنی بشینی بزنی تو سرت بگی بدبخت شدم الان چکار کنم! بش گفتم ببینید هرکی استرس داره و ادمها متفاوت واکنش نشون میدن کلن با غم و غصه کار پیش نمیره! برگشته در نهایت وقاحت میگه شما اگه استرس نمیخاسی چرا اومدی امریکا! می موندی ایران خیاطی میکردی! اخه یکی نیس بگه الاغ! من اگه استرس میخاستم باید موندم ایران. اومدم امریکا که دیگه استرس نکشم و مطمئن باشم با تلاشم به نتیجه میرسم نه با استرسم و چاپلوسی! 

کلا ادم حسود و بد دهن و تنگ نظریه که من ترجیح میدادم همیشه سکوت کنم در مقابل بیشعوریاش.  تازه فهمیدم هیچیم حالیش نیس و فقط ادای ادمای با اطلاع رو درمیاره! همش منتظره ببینه من دارم چکار میکنم و قدم بعدیم چیه. از اینکه من چندتا نرم افزار بلدم یا دارم به مسترها درس میدم داره دق میکنه و اینو چندین بار به زبون اورده. انقدر انرژی منفی و غم و غصه ست که وقتی میاد حرف میزنه من فقط سرمو تکون میدم که زودتر بره. خانومش از وقتی اومدن اینجا تو یه خونه نشسته و از ترس اینکه این بیرون همه از ایرانیا متنفرن و الان که ترامپ اومده ممکنه بزنن بکشنش از خونه بیرون نرفته و وقتی رفتن ایران دکتر بش گفته کمبود ویتامین دی داره!!!!!!!!من موندم اینا چرا اومدن امریکا؟ و اونوقت این چرا داره از من میپرسه تو چرا اومدی امریکا! ادم انقدر وقیح؟؟؟ زن بیچارش کاملا تبدیل به یه برده شده و این مردک احمق جلوی غریبه و اشنا مدام زنشو تحقیر میکنه که من دارم خرجیتو میدم!!!!! زنه هم سکوت میکنه. اونموقعی که زنشو تو خونم راه دادم فقط دلم براش سوخت چون احساس کردم خیلی بدبخته و وقتی دیدم زنش این تو سری خوردن رو جز امور روزانش میدونه بش گفتم مهمونی تموم شد بهتره بری با اون شوهر احمقت هرجایی که لازمه زندگی کنی من نمیتونم بیشتر بهت جا بدم. ادمی که میخاد تو سرخور باشه رو نمیشه تغییر داد. دختر ی که سه ساله امریکاس و تو قلب نیویورکه و دو سه بار پاشو بیرون گذاشته لیاقت نداره مورد مهربونی قرار بگیره. من دختر مستقلی هستم و هرجا دخترای مستقل و باهوش ببینم با جون و دل بهشون کمک میکنم اما این دخترایی که اویزونن! اینایی که تو سری خور شوهر یا دوست پسرشونن رو وقتی میبینم حالت تهوع میگیرم و منم حتی دوتا میزنم تو سرشون! 

قرار بود با دختره چندبار بریم بیرون اما نظرم عوض شد و برنامه رو کنسل کردم. یه بارم باهاش رفتم منهتن تو قطار دوتا پسر نگامون میکردن برگشته بود بهم میگف میدونی چرا اینا نگامون میکنن؟ فهمیدن ما ایرانیم :))) یه بلایی سرمون نیارن یه وقت!!!!!! و من خیره به دوربین بودم...


پ.ن 1 : من فکر میکنم دلیل اینکه مریم میرزا خانی مریم میرزاخانی شد اینه که مامانش اینا هیچ توجهی به موفقیتاش نداشتن و اونم هی بیشتر تلاش میکرد. ما اصلا قابل مقایسه نیستیما ولی من یادم نمیاد مامانم حتی یه بار بهم گفته باشه افرین دخترم فلان موفقیتو بدست اوردی! یه دفه هم یادمه نتایج ارشد اومده بود و رتبه کنکورم خیلی خوب شده بود بعد نشسته بودم تو حیاط داشتم فکر میکردم یهو بابام اومد تو حیاط گفت افررررین دختر گلم! فکر کردم واسه رتبم میگه ادامه داد که نشستی تو حیاط پتو انداختی زیرت و همینطوری ولو نشدی کف حیاط! من !!!! دیروز دوستم منو به مامانش معرفی کرد مامانش چنان قربون صدقه من میرفت و هی میگف باعث افتخاره دخترم با شما دوست شده که من داشتم شک میکردم مگه من کی هستم؟ دوستم گف انقد متواضع نباش!!!ولی من واقعن نمیفهمیدم اینا به چی افتخار میکنن. دلیل مهمش اینه که وقتی نزدیکترین افراد خانوادت موفقیتتو موفقیت بزرگی نمیبینن عالم و ادمم بیان بگن موفقیت بزرگ بوده تو درکش نمیکنی...اینارو گفتم که بگم به مامان اینا نگفتم که بازم دارم به دانشجوهای مستر درس میدم به عنوان اولین دانشجوی دکترا تو دانشکده! فوق فوقش مامانم میگه عه! افرین دخترم خیلی بی احساسانه.

پ.ن 2 : دارم این شنبه با اقای دکتر میرم دیت دوم بعد دو هفته! ادم خیلی صبور ی به نظر میاد! نمیدونم! بیچاره داشت بهم میگف دهنمو سرویس کردی دلم برات تنگ شده و دو هفتس ندیدمت. بش گفت مواظب باش چی داری میگی من کلن از دلتنگیو و عشقو عاشقیو این صحبتا فراری هستم حواست باشه. گف اره میدونم نه نگران نباش من بچه نیستم. ولی ادم والا شک میکنه هر دفعه که از این تکستا میده میرم اسمشو سرچ میکنم یه کم دستاوردهاشو میخوونم و یه کم به خودم دلداری میدم که نه واقعن دکتره واقعن فلان سال فلان جایزه رو برده...واقعن خودشه! واقعن انقدر احمق نیس ...:دی

پ.ن 3: مقالم اکسپت شده باید خودمو اماده کنم برای پرزنت کردنش و مسافرت جدیدم خیلی هیجان انگیز خواهد بود...

پ.ن 4: برام دعا کنین. دعا ... خدایا مرسی که هستی.

پنج‌شنبه 22 تیر 1396 @ 13:11

دیت من

با یه پسر امریکایی - نژاد دیگه دارم دیت میکنم که خیلی پسر جالبیه. پزشکه و ورزشکار و عاشق طبیعت و مسافرت. همین چندتا نکته بظاهر ساده کافیه تا منو حسابی هیجانزده کنه.  نمیدونم چی میشه فقط میدونم که از پسره خوشم اومده چون خیلی باهوشه و با اینکه سنش کمه الان تو بورد پزشکی یکی از بیمارستانهای خوب اینجاس. استرس دارم چون هیچوقت با هیچ خارجی زبانی دیت نکردم دوستای خیلی صمیمیم ایرانی نبودن اما خب وقتی پای دوست پسر یا ازدواج وسط میاد خیلی این تاوتها ممکنه چشم گیر باشه. از فرهنگ من خیلی میدونه و به نظر میرسه که خیلی هوشمندانه داره منو به سمت خودش میکشونه. حس خوبی بش دارم و خب بلاخره دیگه وقتش بود که بطور جدی دیت رو شروع میکردم و مشخصا تصمیمم از اولش هم این بود که با ایرانی دیگه نباشم. پسر ایرانی خوب تو همون ایرانشم که پر ایرانیه به سختی پیدا میشه چه برسه به اینجا که تعداد کمه و من به شخصه تا حالا هرچی دیدم یه مشکلی داشته و هنوز با طرف دیت نرفتی میخاد راجع به سک.س حرف بزنه. انقدر داغون!!!


برام دعا کنین...

یکشنبه 18 تیر 1396 @ 07:34

هیجان

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:
چهارشنبه 14 تیر 1396 @ 08:24

هیجاااان

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:
( تعداد کل: 163 )
   1       2       3       4       5       ...       33    >>